چند سال پیش اعلام شد: تعداد دخترها فلان قدر بیشتر از پسرها است.
بر این عدد توافقی وجود نداشت و هر کس چیزی می گفت. بر خلاف بسیاری از اطلاعات آماری و کشفیات علمی، این امر در سطح وسیعی اطلاع رسانی شد. به شوخی ها راه یافت. کم کم سر از مشاوره های ازدواج و منبرها درآورد و بدل به حقیقتی بدیهی و مقدمه ای شد برای دامن زدن به نگرانی و حساسیت همیشگی ما ایرانی ها نسبت به ازدواج و تغییر در الگوی ازدواج که به دلایل مختلف ایجاد شده بود.
ذکر این نکته به جاست که گفتمان مردانه *اغلب در مشکلات ازدواج (یا تغییرات) زنان را عامل می داند و راه حلهایش نیز متوجه زنان است. با رجوع به حافظه ی خود می توانید قضاوت کنید که تا چه حد موانع ازدواج، سختگیری زنان در رابطه با همسر آینده، مهریه ی بالای زنان، پرتوقعی زنان در رابطه با مراسم و مخارج بعدی ازدواج، تحصیلات زنان، کار زنان....دانسته می شود و مسائلی که تاثیرشان تقریبا بدیهی است مثل سربازی یا مشکل اشتغال یا انواع سوء سابقه های اجتماعی، اخلاقی یا اعتیاد که به مردان ارجاع دارد به ضمیمه ی ذهنیات احتمالا مانع ایشان چندان مهم تلقی نمی شوند و اگر اساسا به عنوان"مشکل" مطرح شوند، برای حل مسئله باز از زنان خواسته می شود این مسائل را نادیده بگیرند.

در این راستا ، فرضیه ی بیشتر بودن زنان درشرف ازدواج از مردان بی آن که بررسی جدی شود، در جامعه منتشر شد و چند نتیجه از آن استخراج گردید، نتایجی که با ذوق وشوق تبلیغ می شد:
- توجیه جدید ازدواجهای مجدد و موقت
- تشویق و تحریص دختران به پذیرش سریع خواستگار
- کم اهمیت دانستن رشد عقلی، ادامه تحصیل یا هر آمادگی و امری درباب دختران که کسب آن زمان بر است
- بی توجهی به استانداردهای خواستگاران و تاکید بر این نکته که ممکن است در این قحطی، مردی به شما نرسد، پس پیشنهادها را بپذیرید
فرضیه با این امید تبلیغ می شد که زنان متوجه شوند که شانس ازدواج چندانی ندارند و به جای ارزیابی ویژگی های مردان، بهتر است به ارزش ذاتی یک مرد که با کمیابی اش، صدچندان شده، توجه کنند و پیشنهادهای ازدواج سریعتر و راحت تر پذیرفته شوند.
خوب این چه اشکالی دارد؟
اگر فرض کنیم که این اتفاق بیافتد- که تا حدی هم افتاده است- چند مشکل ممکن است پیش بیاید:
1- آیا این ازدواج ها، ازدواجهی خوبی هستند؟
۲-آیا راضی کردن زنان به مردان نامتناسب یا کم مایه تر از ایشان- از جهات مختلف- اهداف ازدواج را تامین می کند؟ البته ممکن است گفته شود ازدواج، اهداف ندارد بلکه صرفا هدفی طبیعی دارد که مسلما با این فرض، پرسش ما بی معنا خواهد شد.
2- آیا این ازدواجهای اضطراری به طلاق منجر نمی شوند؟
3- اساسا تغییر ذهنیت زنان تا چه حد در تغییر الگوی ازدواج مؤثر است؟ و اگر تاثیر دارد، لزوما در جهت مثبت می باشد؟
ما دوست نداریم به این پرسشها فکر کنیم و ترجیح می دهیم از رسانه و مدرسه و مطبوعات و دانشگاه و منبر به دخترها بگوییم :بدو دیره.
مسئله به اینجا ختم نمی شود. جریانهای اجتماعی همیشه و صرفا در مسیری که ما می خواهیم پیش نمی روند، لذا به نظر می رسد نظریه ی بدو دیره، به نتایج بدتری هم منجر شده است.
ادامه دارد...
_______________________________
*تذکر: گفتمان مردانه، اصطلاحی علمی است و به معنای یک توطئه یا طرح خودآگاهانه نیست. به شکل ساده، طرز فکری است که یکی از اوصاف آن این است که در آن همه ی مشکلات به نحوی به زنان ارجاع دارد. زنان بسیاری نیز چنین می اندیشند. برای توضیح بیشتر به متون تخصصی فلسفه و جامعه شناسی رجوع فرمایید.