یا عزّ من لا عزّ له

عهد کرده ام تا بشود حرف سیاسی نزنم چون تخصص اش و سوادش را ندارم،

اما تقصیر صداوسیما است،

مدام شعرهای انقلابی، تصویرها، خاطره های موروثی...

تحمل شان را ندارم.

هیجان و حسرتی تولید می کنند که تنها راه تحقق خارجی شان، اشک است.

از این سبد کالا متنفرم،مسئله این نیست که دیکتاتور به مردم نان می دهد، آزاد اندیش پول می دهد تا هرچه خواستند بخرند.

کار از تحقیر گذشته است، از بی تدبیری، از بلاهت،

دلم می خواست همه مان آنقدر بی نیاز بودیم که اعتصاب کنیم و سبد کالا را نگیریم .ما شبیه چه هستیم که مسئولانمان با ما چنین می کنند؟

خودمان چرا؟چرا یادمان می رود خدا بی سبد کالا هم رزاق است؟

بیایند بگویند من چپی/راستی/... هستم، شما را هم قبول ندارم.این چه رویه ی مهوعی است که اسمش را نیاریم،خودش را به این زشتی بیاریم.

عید دارد می رسد،22بهمن نزدیک است و این چشمهای مظلوم، این سرهای سر به زیر، این غرغرهای توی هر وسیله و جمع عمومی کاش یک روز تمام می شد، کاش ما هم عوض می شدیم،

راستش گمانم ما سیاستمدارانمان را ادب نکرده ایم. پس حقمان است.

چه کنیم؟

خانواده ی خوشششششششششششششششش


-  عاقبت جدا شدند. مرد گفته بود نمی خواهد زندگی و وقت او را تلف کند. بعد از آشنایی با آن زن، فهمیده بود از اول اشتباه کرده. او بدون ازدواج، وقف خود برای زن و بچه اش، صرف هزینه های مالی و روانی و عاطفی زیاد، تحمل مشکلات زندگی خانوادگی و....می توانست زندگی لذت بخشی داشته باشد. حالا شش هفت سالی از زندگی شان می گذشت و دخترشان حسابی شیرین زبان شده، اما مرد دیگر نمی توانست. گفته بود هیچ توجیهی برای تحمل این زندگی نمی بیند.

-  به دوستش می گفت باید بفهمد ازدواج، توجیه اقتصادی ندارد. باید بفهمد با دودوتا چهارتاهای مادی و عینی جور در نمی آید. برای همین است که فلانی ازدواج نمی کند. چون می گوید آدم به خاطر نیاز به یک لیوان شیر در روز، یک گاو نمی خرد. گفته بود اگر این طوری حساب می کنی، ازدواج نکن. بعد پشیمان می شوی. منافع خانواده را باید با ملاکهای دیگری سنجید.

- بعد قهرشان که رفت خانه ی بابایش،دیگر دلش نمی خواست برگردد. نمی دانست چرا باید آن همه مسئولیت را برشانه اش سوار کند تا کنار مردی باشد که نصف بابایش هم به او خدمات نمی دهد.

-  به ما راستش را نگفته اند. به ما گفته اند با ازدواج زندگی ات راحت تر می شود. شاید هم ما اشتباه فکر کردیم که راحتی یعنی رفاه یعنی آسانی. یادم نمی رود که آقایی می گفت با ازدواج حتی درس هایتان بهتر می شود. به ما می گویند ازدواج همه چیز را شادتر، ساده تر، پرفایده تر می کند. این را باور نکنید.

-   روزگاریست که بسیاری از امور طبیعی که مردم،همیشه بدیهی می دانستند(مثل ازدواج، بچه  دار شدن، نگهداری از والدین، مراقبت از بیماران ...حتی مرگ) با "چرا"مواجه است. آدمها برای انجام یا ادامه کاری دلیل می خواهند و از آن بیشتر، فایده. در این دوره ی اقتصاد محور همه چیز باید بیارزد. این است که شما باید راست و حسینی فکر کنید و ببینید چرا مردم باید ازدواج کنند یا پدر و مادر کسل کننده شان را تحمل کنند یا اگر مریض شد، نگهش دارند یا بزایند یا طلاق نگیرند یا مهاجرت نکنند یا...

-  درک منافع خانواده(پدری/همسری) مستلزم رسیدن به سطحی از ادراکات انتزاعی است. اصلا درک مفهوم خانواده و جمع، در این زمانه ی فردگرایی و آسان طلبی نیازمند آن است که یک ادراکات غیرمادی برای آدم پیش بیاید تا بفهمد عقد و قرارداد یعنی چه، بفهمد جمع حاصل دو نفر سوای عواطف دونفر معنا دارد(یا ندارد)، بفهمد هزینه فایده های صبر یا وفاداری لزوما دیدنی و لمس کردنی نیستند، بعد این فواید برایش ارزشمند باشند، ببیند آمادگی صرف آن هزینه ها را دارد، بفهمد ازدواج لزوما در کوتاه مدت جواب نمی دهد، زندگی با خانواده ی پدری یا همسری لزوما خوش نیست، گاهی فقط خوب است و خوب یعنی.... ؛

بفهمد از تنهایی در آمدنش به معنای پیدا کردن یک دوست همیشه آماده به خدمت نیست، بفهمد خانواده مسئولیت هم دارد، علاوه بر فایده، هزینه هم دارد...همه ی چیزهایی را بفهمد تا  دیگر خانواده را صورتی و هتل وار نداند، اما اگر دید عرضه اش را دارد و هزینه فایده هایش را می فهمد، بسم ا... بگوید و تقی به توقی که شد زیرش نزند. بفهمد والدین، خدمتکار عاشق پیشه ی آدم نیستند ولی علی رغم همه ی مصائب خانه پدری، دلایلی هست که به خاطر آنها ماندن در خانه بهتر از رفتن به زندگی مجردی یا مهاجرت یا فرار یا زندگی شبه متاهلی یا هزار رقیب دیگر خانواده است.

-   اگر نگران ازدواج و خانواده اید، راستش را به ما بگویید. وگرنه کسی که گولش زده اید و به خیال خام حرفهای شما، عروس یا داماد شده، بیش از ایام مجردی اش خرابی به بار خواهد آورد. وگرنه کسی که خانه ی پدری برایش "ظاهرا"نمی ارزد، هزارتا گزینه ی دیگر روی میز دارد که البته خدا را خوش نمی آید. اما شما هم تقصیر کارید:شما که واقعیت های خانواده را انکار می کنید، شما که حالش یا علمش را ندارید که برای ما دلیل بیاورید، شما که حتی فکرکردن هم یاد ما ندادید تا خودمان بفهمیم بیت یعنی چه، اهل بیت بودن به چه درد می خورد.