یا عزّ من لا عزّ له
اما تقصیر صداوسیما است،
مدام شعرهای انقلابی، تصویرها، خاطره های موروثی...
تحمل شان را ندارم.
هیجان و حسرتی تولید می کنند که تنها راه تحقق خارجی شان، اشک است.
از این سبد کالا متنفرم،مسئله این نیست که دیکتاتور به مردم نان می دهد، آزاد اندیش پول می دهد تا هرچه خواستند بخرند.
کار از تحقیر گذشته است، از بی تدبیری، از بلاهت،
دلم می خواست همه مان آنقدر بی نیاز بودیم که اعتصاب کنیم و سبد کالا را نگیریم .ما شبیه چه هستیم که مسئولانمان با ما چنین می کنند؟
خودمان چرا؟چرا یادمان می رود خدا بی سبد کالا هم رزاق است؟
بیایند بگویند من چپی/راستی/... هستم، شما را هم قبول ندارم.این چه رویه ی مهوعی است که اسمش را نیاریم،خودش را به این زشتی بیاریم.
عید دارد می رسد،22بهمن نزدیک است و این چشمهای مظلوم، این سرهای سر به زیر، این غرغرهای توی هر وسیله و جمع عمومی کاش یک روز تمام می شد، کاش ما هم عوض می شدیم،
راستش گمانم ما سیاستمدارانمان را ادب نکرده ایم. پس حقمان است.
چه کنیم؟
عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو