جهاز :احساسات
وضعم این است.
- سوگناک ترین مبارزه آن است که دشمنت، عزیزانت باشند. باید شکست بخوری و نقش زمین بشوی. چون اگر برنده شوی بیشتر جگرت می سوزد.
- پیامبر را نمی فهمیم مگر در تلاش برای تغییر. این آدمها عوض نمی شوند، این رسم ها، عادت ها. پیامبری،خود، یک معجزه است.

- هیچ وقت نمی فهمیدم یعنی چه که آدمها سر جهاز دعواشان می شود. حالا که در برابر هر سوال یا نظری که بوی انتقاد بدهد،حساسیت نشان می دهم، می فهمم. جهاز به هزار دلیل بد است یکی اش همین تعصب.این یکی را یادت می آید چقدر وسواس به خرج دادی تا خریدی، آن یکی را مادر با چه بدبختی از فلان سفر آورد، این را برای خودش خریده بود اما گذاشت برای تو ،چقدر آن روز باهاش دعوا کردی و الکی گفتی اینها زشتند، آن یکی را با چه سختی خریدیم، لامصب تخفیف درستی هم نداد...جهاز یادآور سختی های دختر بودن است، روزهایی که آرزو کردی خودت پول داشتی، روزهایی که خودت را دوست نداشتی،گفتی من اصلا هیچ وقت ازدواج نمی کنم...فقط مردها شرمنده ی زن و بچه نمی شوند، دخترها هم شرمندگی می کشند.
- یک لحظه فکر می کنم وای این چقدر خوشگله.همه می پسندندش. از خودم چندشم می شود، از ذات بد-اصفهانی ام.
-یعنی در کمدهای بسته را هم باز می کنند؟ در این صورت شاید دعوا کنم یا غش!
- فلوتیو در کتاب محشرش"جمله های کوتاه عزیزم " می نویسد نبردهای کوچک مادر- دختری، همواره هستند، در جزئیاتی که اختلاف سلیقه وجود دارد و در انتخاب های بزرگی که مادران می خواهند دختران، آرزوهای ایشان را برآورند و دختران، مادران را ناامید می کنند. با این همه مادر، در تمامی زندگی دختر حضور دارد: «او بالای شانه ام است و اندکی نفس نفس می زند، مثل وقتی که کودک بودم.» (همان، ص240)
با مادر چه می توان کرد؟


عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو