بیست انگشت

این یک نقد فیلم نیست،

ولی وقتی بیست انگشت را دیدم خیلی درگیرش شدم. درگیر این که فیلم این همه موضوع مهم را به نظرم حرام کرده بود.

دلم خواست  ادمهای دنیا فکر نکنند من سطحی و/یا ذلیلم، دلم خواست به مریم و طاهره و بدری خانوم و مامان جون و فری و ثمینه و حاج خانوم همسایه و مهرو آلا و ...یکی یک دوربین بدهم و آنها درباره ی مسائل زنان یا اصلا زندگی های خودشان فیلم بسازند و بعد من نشان همه ی دنیا بدهم و بگویم زن ایرانی این است، البته غصه هم دارد اما غصه هایش این شکلی است، علاوه بر غصه، شادی هم دارد، عرضه هم دارد، زن ایرانی، هر چه باشد، آدم حسابی است.حداقل اگر آن است، اینها هم هست.

بعد اینها را نوشتم: بیست انگشت 

بعد گفتم خوبست به همین  مهرخانه - که سایت آدم واری است و من به خاطر عمق و وسعت نگاهش دوستش دارم- بگویم فراخوان دهد  زنها از خودشان فیلم بسازند و فیلم های زنها را پخش کنند؛

بعدتر دیدم بی بی سی فراخوان زده زنها خودشان را روایت کنند، بعد هی به صداوسیما فحش دادم و خودم و البته بی بی سی.

کمک به حاج آقاها.

حاج آقا یک ساعت کامل حرف بی خود می زند: مفید نیست، نو نیست، زیبا نیست، حتا پر از اشتباه است، هیچ محور خاصی ندارد، با خودم فکر می کنم اینکه مطالعه نداشته است به کنار، یعنی حتی فکر هم نکرده می خواهد این 5 شب به حداقل 200 نفر چه بگوید؟

چه کسی حاج آقا را این طور بار آورده؟ وقتی پایین می آید، همه بلند می شوند، التماس دعا می گویند، چند نفر هم دنبالش می روند و هی تشکر می کنند.اما حاج آقا به کمک احتیاج دارد.او چه از منظر معنوی و چه حرفه ای دچار مشکل است و نمی داند: او نمی داند وقت مردم را ضایع می کند،نمی داند آخوند خوبی نیست و به زودی بازارش کساد خواهد شد. اما هیچ کس به حاج آقا کمک نمی کند.

ضعف حاج آقاها تقصیر مای مخاطب است. ما به حاج آقاها زیاد وقت می دهیم اما موضوع نمی دهیم، نمی گوییم مخاطب تو این است . از ایشان استدلال نمی خواهیم. وقتی اشتباه می گویند یا حرف سست یا بیفایده می زنند، پشت سرشان می خندیم اما دستشان را می بوسیم. ما حاج آقاها را خراب می کنیم.

دیگر می خواهم بعد هر سخنرانی بد بدوم و به هر جان کندنی سعی کنم حاج آقا را یک لحظه نگه دارم و بازخورد بدهم. خیلی شان نمی پذیرند اما حداقل می فهمند مخاطبشان واقعا چه فکر می کند. بعضی شان هم به فکر می روند وشاید ارتقا یابند. هر طور بشود من دیگر حاج آقاهایی که کمک لازم دارند، را به حال خودشان نمی گذارم و فکر می کنم همه مان- مخصوصا مردها که دسترسی آسانتری دارند-  باید شروع کنیم به بازخورد دادن(کتبی یا شفاهی) تا حاج آقاهایمان بتوانند رشد کنند و واقعا به وظیفه شان عمل کنند، تا بتوانند ما را کمک کنند آدمهای خوب تر و والاتری شویم.

*حاج آقاهایی هم هستند که علاوه بر مطالعه و عبادت و...درد این زمانه را می شناسند: الو هند جگرخوار!


کمی نگاهت را به من قرض بده زیبا...

http://akharinsib.blogfa.com/post-149.aspx

توصیه می کنم.

خانوم گفته ها.

- همسایه ها نه می توانند درد آدم را ببینند و نه دندان آدم را.

رابطه عشق و نفرت همسایگی، دلیل بر پنهان کاری رنجها و شادی ها.

-زادان کنند، رودان کشند.

یعنی بچه ها دست هایی که والدین داده اند، پس می گیرند.

یعنی تر مکافات عمل والدین را فرزندان می کشند.

- غذای اشکنجه(eshkanje)

یعنی تند یا شور، پر ادویه.

- مثل عروس انگور.

بسته به بستر سخن یعنی مغرور یا منزوی یا معطل یا علاف یا گرفتار و گیر افتاده.

مثال: نیگاش کن. مثی عروسی انگور نیشسس بالا مجلس.

مثال2: یه ساعته من مثی عروس انگور اینجام تا تو بیای.

ظاهرا معادل تهرانی اش جوجوقوقو است.

- خوب و سخت و نازنین.

یعنی عالی.