شاهنامه نویسی در غرب، فلسفه غرب خواندن در ایران

 شاهنامه نویسی در غرب، فلسفه غرب خواندن در ایران

فرض کنید فردی اروپایی در رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل کند و آنقدر خبره شود که بتواند فی المثل حافظ و سعدی و فردوسی را به خوبی بخواند و تفسیر و تدریس کند. با این حال کسی از او توقع ندارد غزل بسراید یا اگر سرود، آثار او به زیبایی آثار شعرای ایرانی باشد. در حقیقت همواره این پیش فرض وجود دارد که او بهتر از شعرای فارسی- زبان مادرزاد نخواهد بود. به این ترتیب در بهترین حالت می کوشد از ما تقلید کند. اساسا قرار نیست او چیزی در زبان فارسی تولید کند. زیرا اصالت وی در امانت داری او خواهد بود.

سال ها است فلسفه غرب در ایران تدریس و تحصیل می شود. در ابتدا  به نظر می رسید صرف مطلع شدن از اندیشه غربیان هدف این رشته است و قرار نیست اتفاق دیگری بیفتد. به این ترتیب فلسفه غرب درست مثل زبان فارسی در غرب خوانده می شد. تالیفات و نوآوری های این حوزه نیز منحصر به معرفی بخش های شناخته نشده ی این حوزه به اهالی فلسفه در ایران بود.

 اگر فلسفه ی غرب، صرفا جهت اطلاع تحصیل می شد، به جاست بپرسیم پس فلسفه ی خود "ما" چیست؟ برای سالها فلسفه اسلامی، فلسفه ما بود و هست. اما به تدریج در برخی مسائل به نظر می رسید فلسفه ی اسلامی  امکان یا تمایل به ورود نمی یابد. به این ترتیب مسائلی نیندیشیده باقی مانده است. از سوی دیگر برای افرادی ممکن است اندیشیدن به شیوه فلسفه غربی آسانتر یا بهتر یا کارآتر از فلسفه اسلامی به نظر برسد. پس چرا نباید به آن شیوه اندیشید؟ اگر کسی بخواهد به سیاق فلسفه غربی بیاندیشد، چه ایرادی دارد؟ شاید برخی از مسائل موجود در حوزه فلسفه در ایران از این بلاتکلیفی نشات می گیرد.

 اهالی فلسفه اسلامی تلویحا یا تصریحا اندیشیدن به شیوه ی فلسفه غربی را درست نمی دانند و چه بسا آن را راهی آسان برای ناآموختگان فلسفه راستین تلقی می کنند. در عین حال ایشان در برعهده گرفتن مسائل جدید تعلل می ورزند و به نظر می رسد هنوز نمی دانند اجازه دارند از سنت موجود فراتر روند یا خیر. به این ترتیب فلسفه اسلامی به نوعی در میان وفاداری به گذشته و تعهد به زمان حاضر سرگردان است.

از سوی دیگر برخی از اهالی فلسفه غرب، آگاهانه یا ناخودآگاه به امکان نوآوری در این حوزه باور ندارند. ایشان نگهبانان معبد مقدس ارجاع هستند و استدلالشان شبیه به این سخن است که آیا یک غربی می تواند به صرف مطالعاتش در زبان فارسی، اشعاری در حد و اندازه ی  شاهنامه، اخوان ثالث یا سهراب سپهری بسراید؟ آیا چنین خواستی متناقض نیست؟ آیا می توان به چنین ادعایی روی خوش نشان داد؟

در عین حال برخی دیگر به دلیل مسائل بر زمین مانده، علاقه یا مهارت بیشتر در فلسفه غرب و احساس نیاز به نوآوری یا شجاعت مایلند ذیل این سنت خارجی در ایران تفلسف کنند. اینجاست که بیشترین حد تناقض خود را نشان می دهد. گروه های مرجعی که باید این آثار را بررسی  و تایید کنند، باز هم شجاعت چندانی ندارند. آنها اغلب به مجلات و اندیشمندان غربی نگاه می کنند تا از ایشان کسب تکلیف کنند که آیا فلان اندیشه در خور تامل است یا نه؟ از این روست که مجلات فارسی و بزرگان فلسفه در ایران بدوا متفکران را تشویق نمی کنند. ولی اگر نویسنده ای در مجله یا محفلی غربی تایید و تحسین شد، به تاسی از آن مراجع به اندیشه نو خوشامد می گویند.  در غیر این صورت بزرگان و متولیان فلسفه غرب به صور مختلف مانع نوآوری و خلاقیت و از همه بدتر نظریه پردازی در این رشته می شوند. به این ترتیب اهالی علاقمند به نوآوری در فلسفه غرب از اینجا رانده و از آنجا مانده اند. زیرا در موارد بسیاری آنچه ایشان درباب مسائل ایرانی با روش غربی می گویند، نمی تواند نظر اهالی فلسفه غربی را جلب کند.

آنچه هراز گاهی تحت عنوان تقلب و عدم صداقت مطرح می شود، یک ریشه در این وضع متناقض دارد. اصالت یک فیلسوف ایرانی در فلسفه ورزی به سیاق غربی مفهوم عجیب و غریبی است. این تناقض ذاتی فلسفه غرب-ورزیدن در ایران نتایج بسیاری دارد: بسیاری از افراد علاقمند به این گونه تفلسف، همواره  با احتیاط به آموزگاری و انتقال فلسفه غرب "واقعی و اصیل" ، بسنده می کنند. عده دیگری که مایلند جلوتر بروند می کوشند با استفاده از نقاب اصطلاحات فلسفه اسلامی، راهی پیدا کنند تا تفکر جدیدشان دیده شود و عده ای دیگر نیز به سراغ شیوه ای می روند که در عمل از سوی اهالی فلسفه غرب تشویق می شود. یعنی اخذ اعتبار از خود غربیان. این شیوه نیز چنان که گفتیم مشکلات خاص خود را دارد.

 در موارد بسیاری که مسئله، عمیقا ایرانی است، مراجع فلسفه غرب تخصص لازم را ندارند و اساتید و مجلات معتبر و حرفه ای، از ردّ و تایید این مطالب خودداری می کنند. برای کسی که می داند در ایران دیده نخواهد شد و به رسمیت شناخته نخواهد شد؛ مگر آنکه تایید یک غربی را با خود بیاورد، راه های وسوسه کننده دیگری وجود دارند: چنگ زدن به تاییدات نامعتبر که به صرف اخذ هزینه، هر چیزی را چاپ می کنند و جعل یک تایید. اینکه تایید خریدنی چقدر شرافتمندانه تر از جعل  تایید است، در خور تامل است.

مجموعه این مسائل زیربنایی منجر به اخذ تصمیمات و وضع قوانینی به همین اندازه مشکل ساز می شود. قوانینی که بقا و ارتقای حیات علمی اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی را منوط به ورود به عرصه بلاخیز مجلات داخلی و خارجی می کند، یکی از این شرایط است. به خصوص که این قوانین به مجلات یا سایر مراجع اعتبار بخش علمی – اگر بتوان چنین مراجعی برای فلسفه در ایران فرض کرد!- سامان نمی دهد.

البته به فرض محال که خردمندی بکوشد این قواعد را اصلاح کند، بازهم مشکل حل نمی شود. پویایی و زندگی در عرصه علمی و به خصوص فلسفه در گرو آن است که اهالی آن از فرصت سخن گفتن، شنیده شدن، نقد، ردّ و تایید بهره مند باشند و مادام که این فرصت به کسی جز با تاییدیه ی غربی داده نشود، ماجرا به همین منوال ادامه خواهد یافت. به این ترتیب در نهایت این بزرگترهای فلسفه هستند که راه چندانی برای درستکاری فرزندان علمی شان نگشوده اند و لذا بخشی از گناه کوچکترها را بر گردن دارند.

********

این را برای جایی نوشته بودم. آنقدر توضیح واضحات خواستند که گفتم در رسانه خودم بگذارمش راحتتر است.

مرد...اما کو مرد؟

 

http://senobari.blogfa.com/post/637

در ادامه باید عرض کنم

اگر این امر، من جمیع الجهات پسندیده است آقایان باید حتما و علنا اقدام کنند و تبعات آن را بپذیرند و همسر گمراه اول را رها کنند

و اگر به هر دلیل پسندیده نیست،حرفش هم پسندیده نیست.

خدا عقل دهاد.آمین.

در متن آدم ها و دهاتی ها

نه که من طرفدار مهران مدیری باشم یا این مجموعه طنزش.

ولی این اتفاقات اخیر سبب شده شیطانی در وجودم به این صرافت افتد که دعوت کنیم از همه تا خاطرات بیمارستانی و پزشکی شان را بنویسند که یکی داستان است پر آب چشم.

این ماجرا بسیاری چیزها را روشن می کند از جمله این که کسی هرگز نگران توهین به دهاتی ها در هیچ مجموعه _و نیز این مجموعه_نبوده و نیست و مگر کسی که تریبون یا پول یا قدرت ندارد،اساسا داخل آدم است که ما نگران شخصیت و عزتش باشیم؟

فاعتبروا ای آنان که هی در مدح تحصیل و علم گفته اید و گفته ایم.

دانشگاه به ما چه داده است؟