در دفاع از آكادمي و حافظان خشمگينش

من دكتر جمشيديها را نمي شناسم و مدتهاست به صورتي بازي متهم هستم.ولي مي دانم آنچه او را به خشم مي آورد،نه يك روسري يا لبخند،بلكه كنشي خلاف اقتضاي آكادمي است. چنان كه اين روزها هرچه مي گذرد خشم ها بيشتر از آنكه از مسئله حجاب باشد،از چيزي است كه مايلم آن را تظاهر به قضاي حاجتي جنسي بنامم. البته تمامي افراد و فرايندهايي كه در راه سياسي شدن و جدي بودن دانشگاه ها مانع تراشي كرده اند،در انتشار اين بوي آزاردهنده مقصرند.آنان با سلب امكان هاي متعالي و ما، علاقمندان به جمهوري اسلامي با اهمال يا عدم عرضه امكان هاي فعاليت معنادار،ولو مخالف با فلان موضوع يا بهمان جريان، دانشجويان را بدل به بدن هايي بي سر مي كنند. با اين همه از روزگار افلاطون تا امروز آكادمي،مكاني محترم براي آموختن بوده و انسان ها از آغاز بشريت تا كنون تفاوت فضاي خصوصي و عمومي را از همان كودكي مياموزند. پس از دكتر جمشيديها دفاع مي كنيم و از خشم آكادميك او و از هر كه به حرمت دانش و ديگري و چشمان ديگران آگاه است. اگر اين كنش ها به واقع از سوي كساني به عنوان اعتراض صورت ميگيرد بايد بدانند اصرار بر آكندن محيط هاي عمومي از امر خصوصي منجر به خشم و بيزاري گروه هاي كمتر مذهبي،غيرمذهبي و خلاصه غالب مردم مي شود و در آن صورت ناگهان همه به اين نتيجه مي رسند كه شرايط سخت گيرانه صحيح تر است. اين نتيجه بيش از هركس بر سبك زندگي اين متظاهران اثر خواهد داشت،نه ديگراني كه چهل سال توانستند ميان فضاي عمومي و خصوصي از جهات مختلف تمايز قايل شوند و هم در ايران بمانند و هم خود بمانند.

بی جا شدگی

دوستی پرسیده بود که چرا به وقایع روز، واکنش ندارید و شما را چه می شود و آیا این انفعال و سکوت، حق است و....؟

خیلی حرف زدیم، درباره اینکه واکنش چیست و فعالیت چیست و اینکه همیشه حرف زدن، کنش نیست

و اینکه اساسا به این حجم از وقایع چه طور می توان و آیا باید واکنش نشان داد و...

ولی یک حرف دیگر هم بود:

به او گفتم که با پایان عصر وبلاگها، امثال من بی جا شده ایم.

ما که اهل شنیدن بودیم، به زور کانالهایمان را راه انداختیم و دوستشان نداشتیم و با این حال تحملشان م یکردیم تا اینکه هربار با بسته شدن پیام رسانی، همه چیز به باد می رفت؛

بعدتر سعی کردیم خودمان را با رسانه تصویر-محور اینستا تطبیق دهیم، با استوری های واتزآپی با دیگران حرف بزنیم و باز هنوز جان نگرفته، تمام شد؛

حالا کجا برویم که با "دیگری" سخن بگوییم؟

ویکتور هوگو گفته بود میان شمال و جنوب، تا ابد چوبه دار جان گرا برپا خواهد بود.

میان ما و بسیاری، فیلترینگ!

حقايق درباره ظلم و خانواده

بله من هم از همانها بودم.از همانها كه هركس با من مشورت يا گلايه اي مطرح ميكرد،به شدت به صبر و فقط صبر تشويقش ميكردم. از همان هايي كه هميشه نگران خانواده اند و مطمين بودم اگر زنها و شوهرها و بچه ها كنار هم باشند،به هرحال براي همه بهتر است.
من از آنهايي بودم كه در مقابل هر شكايتي،يك وضعيت بدتر را تصوير ميكردم و از شكايت كننده ميخواستم كه صبر كند.اين طور بودم و بودم تا با كسي آشنا شدم كه هنوز مادرش در پنجاه سالگي از پدرش كتك ميخورد و من صورت سياهش را با عينك آفتابي در روزهاي غيرآفتابي ديده بودم،برادرش درنتيجه رفتارهاي پدر، افسردگي حاد داشت،خواهرش اعتياد و خودش هنوز دنبال چاره اي بود.بااين همه باز هم من نميتوانستم به راه حلي جز صبر و ماندن،علي رغم همه چيز، فكر كنم.

اينطور بود و بود تا زني را ديدم كه كتك نميخورد ولي همسرش خيلي عادي صدايش مي كرد:كثافت، راه به راه نصف شب و روز از خانه بيرونش ميكرد و او دنبال راه حل ميگشت. راه حل ها يا طلاق بود و يا ماندن.من ماندن را توصيه ميكردم و خودش يكي دوبار طلاق را پيكيري كرد.ولي نشد. به خاطر همه حرفهاي ما و البته دخترش ماند اما هر روز عجيب تر ميشد،عقل و روح و تنش كج و كوله تر ميشد.ديگر نه عقلي در او ميديدم،نه ايماني.
اين طور بود و بود تا روزي كه به مراسم ترحيم زن جواني رفتم كه ميدانستم مشكلاتي دارد،ولي از شدتش خبر نداشتم.مرگ به خاطر سكته قلبي بود.كل مراسم اين طور بود كه هركس وارد ميشد صريحا يا تلويحا ميپرسيد خودش را كشت؟يعني به نظر همه مطلعان،او قاعدتا بايد خود را مي كشت. و برادر و خواهرش گزارش پزشكي قانوني را ارائه مي دادند:نامبرده سكته قلبي به دليل فشار عصبي در ساعت...
من ديگر آن طور نيستم.كسي كه زنها و بچه هاي واقعي را در خشونتهاي درمان ناپذير ديده باشد،آن طور نمي ماند.مي فهمد جسم اين زنها و بچه ها نيست كه فقط آسيب مي بيند،عقل و روح و ايمان و سعادت جاودانشان

شب قدر شجاعان خدا

شب قدر شب باران است! باران مهربانی خدا! باران مغفرت! باران فرشته‌های الهی! شب قدر را قدر نامیده‌اند به معنای تنگی جا! آنقدر در این شب از آسمان فرشته می‌بارد که اگر سوزنی‌‌ رها شود بر زمین نخواهد رسید! از بس که زمین فرشته زار شده! نترس! چ‌تر‌ها را باید بست.... زیر باران باید رفت..... همین!

حاج مسعود دياني،كه برادر ما بود و چشم ما بود و كلمه ما بود و رفيق همه بود،اين را خط آخر"شب قدر ترسوها"يش نوشته بود؛

اين را هم جايي از متنش نوشته بود كه:

خنك آن قمار بازي كه بباخت هرچه بودش

مثل خودش، كه بباخت هرچه بودش و شجاع بود و شاكر بود و با خدا و مرگ ترسو تا نكرد.

امشب در حرم حضرت معصومه،موقعي كه حاج مسعود دياني مي وزيد،باران مي باريد و او زير باران رفت.

نيمه شعبان كه به سوي خدا رفت را هم قسمي شب قدر دانسته اند.

شب قدر شجاعان اين چنين است،آن چنان بود.

كاش فقط خدا اجازه مي دادش گاهي براي ما بنويسد.

فقط گاهي.

براي جگرگوشه هايش و قلب فاطمه اش دعا كنيد.

با ما مثل آدم حرف بزنيد.

من حرفهاي آن كارگردان را مي فهمم،مي دانم فرهنگ سينما و هنرهاي تجسدي مبتني برجواني و زيبايي است و همه جاي دنيا پيرها از دور خارج مي شوند و ...

اينها آدم را اذيت نمي كند.

اما من به عنوان يك زن اذيت ميشوم كه كلا عقيده و فكرم هرچه باشد يا به فرايندهاي جسماني ام منتسب مي شود يا به احساسات شخصي ام.

زنها مثل مردها فكرهايي دارند،مردها هم گاهي احساس شخصي يا تاثر جسماني شان بر فكرشان اثر ميگذارد،اينها ربطي به حق بودن و باطل بودن آن عقيده ندارد.

زنهايي به خاطر فكرشان روسري بر سر مي كنند و زنهايي به خاطر فكرشان روسري برمي دارند.به نظر من هم كار دسته دوم،غلط،حرام و نارواست. ولي اين نادرستي به سن و بدن آنها ربطي ندارد.چنان كه درستي حجاب هم.

با زنها مثل آدم حرف بزنيم،يك آدم معمولي.

سند و ماادريك سند؟

رفتيم به جلسه نقد و بررسي سند فيلان.

البته كه نويسندگان قرار نبود بيايند و فقط به عنوان كاري صوري و يك تيك در فهرست كارها،ما سند را نقد كنيم و كاغذي بنويسيم كه يحتمل خوانده نشود.

سند مثل همه سندهايي كه تا حالا خوانده ام،بود و فقط دو سه تا كليدواژه اش با سند تعالي يا پيشرفت يا هرچي فرق داشت.

قلبم درد گرفت.حس ميكردم همه كارهاي مملكت همين شده،سري دوزي پروژه بگيران ثابت كه مي دانند پروژه شان خوانده نميشود.تحليل هاي پيچيده لازم نيست.

اگر چوب جادويي داشتم همه سندها و سندنويسان را غيب مي كردم.

براي انگشتاني كه مي نويسند.

.

براي انگشتاني كه مي نويسند.
حاج مسعود دياني از آن آدمهايي است كه خودش را در زندگيهاي اطرافيانش چنان جا می دهد که به سرعت با نقاط عطف و تصمیم های شاد و رنج های جدی پیوند می خورد. در یک شیرجه، از آشنایی به عمق زندگی ات می زند و از دری وری های روزمره به سوالها و تردیدهای جانت.

تعبير ديگري به ذهنم نمي رسد. او داماد يك دوست خانوادگي بود،همين قدر دور و بعد به طرفه العيني واسطه ازدواج من،يابنده اولين خانه ام، استادم،شاگردم،موسسه كاريابي ام،منتقد كارهايم و هزار و يك كاره ديگر در زندگي من و ما شد،همين قدر نزديك.

البته كه آن دامادي و آن دوست،نسبتهاي خاصي براي ما هستند؛ولي حاج مسعود دياني با همه چنين است.

من هيچ وقت وجه آخوندي او را پررنگ نمي ديدم.گاهي به شوخي و حتا نقد مي گفتمش كه آخوند پست مدرن است.به نظرم وجه ادبي اش بر او غلبه داشت.

اين طور بود و بود تا معصومه گفت حاج آخوند مهاجراني را بخوان. حاج آخوند،آخوند اهل شعر و ادبي است خلاف آمد عادت همه آخوندها و آخوندشناس ها. انگار كه حاج مسعود دياني باشد كه شهري نباشد و دهاتي باشد،به جاي وبلاگ و برنامه گعده داشته باشد، جوان نباشد و پير باشد،معاصر نباشد و مال حدود هفتادو اندي پيش باشد.

اين روزها كه درد تن حاج مسعود دياني، جان و جگر همه ما آشناهايش را از هم مي دراند، من با حاج آخوند،آخوندي هاي خلاف آمد عادت او را مي بينم، حق طلبي ها و خودبودن ها و شعرها و روايتهايش را "روحاني تر" مي بينم.

حاج مسعود دياني به شيوه پرخير خودش براي خيلي ها آخوندي كرده و زندگي هايشان را باصفاتر.براي انگشتانش كه اين روزها به جاي نوشتن، از درد فشرده مي شوند،دعا كنيد.

با عرض سلام و ادب محضر نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي

احتراما به دلايل زير درخواست تجديد نظر در فيلترينگ تلگرام،واتساپ،فيس بوك،توئيتر و اينستاگرام را دارم:

١-به دلايل ساختاري،امكان حذف كامل وي پي ان ها نيست.از اين رو تقريبا غالب مردم دسترسي آسان و ارزاني به فيلترشكن هادارند.به اين ترتيب فيلترينگ در واقع محقق نمي شود.

٢-در اين فضا تنها كساني كه از فيلترينگ،خودخواسته تبعيت مي كنند،در واقع معتقدان به نظام هستند.به اين ترتيب تنها گروهي محدودو دچار دشواري بيشينه مي شوند كه اتفاقا در فضاي مجازي،فعاليتهاي مثبت از حيث شخصي و حتي ارشادي و تبييني از حيث اثر برديگران داشته اند.پس فيلترينگ به جاي دور كردن مردم از محتواي نامناسب، گروه هاي مذهبي و انقلابي و معتدل را از فضاي مجازي حذف مي كند.

٣-به دليل فوق،فضاي مجازي به كلي،در جهت نامناسب يك دست مي شود.

٤-به دليل فوق،فضاي ذهني و مرجعيت در ميان مردم دچار شكاف بدون امكان گذر و اصلاح و تغيير مي شود.اين دوگروه ديگر يكديگر را نميفهمند و مداوما از يكديگر دورتر مي شوند.

٥-آنان كه با اهداف ديني-انقلابي فيلترينگ را نقض مي كنند ،مثلا مسئولان فعال در توئيتر، به گونه اي خود-متناقض،قانون و حاكميت جمهوري اسلامي و لذا خود را بي اعتبار و ناموجه مي كنند.

٦-هم چنين واضح است كه نظر به فناوري هاي موجود و در راه،امكان فيلترينگ در بلندمدت و حتي ميان مدت وجودندارد.لذا هزينه هاي مصروفه در اين جهت به كلي هدر است؛نشان از بي اطلاعي متوليان از واقعيت دارد،اثر بخشيفيلترينگ،تنها منجر به عدم آمادگي حاكميت و مردم و لذا آسيب پذيري ايشان در مواجهه با اينترنت كاملا فراگير است.

٧-بسياري از مشاغل و لذا معيشت مردم از اين اختلالات اينترنتي آسيب ديده است كه خود اين امر منجر به نارضايتيايشان از حاكميت مي شود:و يكاد الفقر ان يكون كفرا.

٨-هرچند فيلترينگ فعلي به دلايل اضطراري امنيتي صورت گرفت،ولي تداوم و كليت آن بايد مستند به قانون و باالتزام به قانون باشد.

٩-وضعيت كنوني در غياب جانشينهاي داخلي باكيفيت،پيش بيني ناپذيري،بي اعتنايي به تبعات علمي و اقتصاديقطع ارتباطات و بي توجهي به فرايندهاي قانوني،از سوي مخاطبان اين امر به شدت نااميدكننده و مشوق مهاجرت وحداقل عادي شدن قانون شكني است.

نظر به موارد فوق درخواست مي كنيم سياست هاي ناظر به فضاي مجازي از لاك دفاعي بيرون آمده،فيلترينگ را ملغيو به سوي قواعد ايجابي و واقع نگرانه و متناسب با رشادت و عقلانيت انسان در اسلام حركت كند.اميرالمومنين ميفرمايند: لا تَقسِروا [لا تکرهوا] أولادَکُم عَلى آدابِکُم فَإِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَیرَ زمانِکُم‏.

اينترنت و شبكه هاي اجتماعي،اينك و درآينده،جزئي از مقتضيات زمان هستند.

نامه ها

يك عالمه نامه در فكرم مي نويسم،تا مي آيم يكي را واقعا بنويسم،يك نامه ديگر لازم مي شود.

نامه ام درباره صيانت را ننوشته بودم كه حالا بايد به علماي اعلام نامه بنويسم كه رواست در فاطميه روضه هاي حميد عليمي تعطيل شود؟ما رضاخان هستيم؟ما با روضه مخالفيم يا مداحي عليمي يا اسلام؟

آن توييتهاي ساده چه طور به آن نهاد يا شخص مسئول،مجوز مي دهد روضه فاطمه زهرا را تعطيل كند؟

حواله ندهيمش به پهلوي شكسته شهيده اسلام؟

به كجا نامه بدهم؟

چه طور نامه بدهم؟

زنان در هفت صبح

در اينكه خيلي چيزها درست نيست و بايد درست بشود،حرفي نيست.مخصوصا اينكه حق زنها بيش از وضع فعلي است.

اماظلم است كه بگوييم زنها دراين مملكت،هيچ دستاوردي نداشته اند.اين حرف اولا توهين به زنهاست.

كافي است ٧صبح بروي در هر خياباني از هرشهري كه خواستي.ده ها زن را ميبيني كه باجديت جايي مي روند.زنهايي كه بچه خوابشانرا به كول كشيده اند،زنهايي كه بااخم رانندگي مي كنند،زنهايي كه بدو به اتوبوسها و تاكسي ها مي رسند.اين همه زنهاي جدي را ميشود نديد؟هفت صبح بزنيد بيرون.

اين متن به معناي آن نيست كه زناني كه هفت صبح خانه اند،جدي نيستند.اثبات شي نفي ماعدا نمي كند.