.

براي انگشتاني كه مي نويسند.
حاج مسعود دياني از آن آدمهايي است كه خودش را در زندگيهاي اطرافيانش چنان جا می دهد که به سرعت با نقاط عطف و تصمیم های شاد و رنج های جدی پیوند می خورد. در یک شیرجه، از آشنایی به عمق زندگی ات می زند و از دری وری های روزمره به سوالها و تردیدهای جانت.

تعبير ديگري به ذهنم نمي رسد. او داماد يك دوست خانوادگي بود،همين قدر دور و بعد به طرفه العيني واسطه ازدواج من،يابنده اولين خانه ام، استادم،شاگردم،موسسه كاريابي ام،منتقد كارهايم و هزار و يك كاره ديگر در زندگي من و ما شد،همين قدر نزديك.

البته كه آن دامادي و آن دوست،نسبتهاي خاصي براي ما هستند؛ولي حاج مسعود دياني با همه چنين است.

من هيچ وقت وجه آخوندي او را پررنگ نمي ديدم.گاهي به شوخي و حتا نقد مي گفتمش كه آخوند پست مدرن است.به نظرم وجه ادبي اش بر او غلبه داشت.

اين طور بود و بود تا معصومه گفت حاج آخوند مهاجراني را بخوان. حاج آخوند،آخوند اهل شعر و ادبي است خلاف آمد عادت همه آخوندها و آخوندشناس ها. انگار كه حاج مسعود دياني باشد كه شهري نباشد و دهاتي باشد،به جاي وبلاگ و برنامه گعده داشته باشد، جوان نباشد و پير باشد،معاصر نباشد و مال حدود هفتادو اندي پيش باشد.

اين روزها كه درد تن حاج مسعود دياني، جان و جگر همه ما آشناهايش را از هم مي دراند، من با حاج آخوند،آخوندي هاي خلاف آمد عادت او را مي بينم، حق طلبي ها و خودبودن ها و شعرها و روايتهايش را "روحاني تر" مي بينم.

حاج مسعود دياني به شيوه پرخير خودش براي خيلي ها آخوندي كرده و زندگي هايشان را باصفاتر.براي انگشتانش كه اين روزها به جاي نوشتن، از درد فشرده مي شوند،دعا كنيد.