سند و ماادريك سند؟

رفتيم به جلسه نقد و بررسي سند فيلان.

البته كه نويسندگان قرار نبود بيايند و فقط به عنوان كاري صوري و يك تيك در فهرست كارها،ما سند را نقد كنيم و كاغذي بنويسيم كه يحتمل خوانده نشود.

سند مثل همه سندهايي كه تا حالا خوانده ام،بود و فقط دو سه تا كليدواژه اش با سند تعالي يا پيشرفت يا هرچي فرق داشت.

قلبم درد گرفت.حس ميكردم همه كارهاي مملكت همين شده،سري دوزي پروژه بگيران ثابت كه مي دانند پروژه شان خوانده نميشود.تحليل هاي پيچيده لازم نيست.

اگر چوب جادويي داشتم همه سندها و سندنويسان را غيب مي كردم.

براي انگشتاني كه مي نويسند.

.

براي انگشتاني كه مي نويسند.
حاج مسعود دياني از آن آدمهايي است كه خودش را در زندگيهاي اطرافيانش چنان جا می دهد که به سرعت با نقاط عطف و تصمیم های شاد و رنج های جدی پیوند می خورد. در یک شیرجه، از آشنایی به عمق زندگی ات می زند و از دری وری های روزمره به سوالها و تردیدهای جانت.

تعبير ديگري به ذهنم نمي رسد. او داماد يك دوست خانوادگي بود،همين قدر دور و بعد به طرفه العيني واسطه ازدواج من،يابنده اولين خانه ام، استادم،شاگردم،موسسه كاريابي ام،منتقد كارهايم و هزار و يك كاره ديگر در زندگي من و ما شد،همين قدر نزديك.

البته كه آن دامادي و آن دوست،نسبتهاي خاصي براي ما هستند؛ولي حاج مسعود دياني با همه چنين است.

من هيچ وقت وجه آخوندي او را پررنگ نمي ديدم.گاهي به شوخي و حتا نقد مي گفتمش كه آخوند پست مدرن است.به نظرم وجه ادبي اش بر او غلبه داشت.

اين طور بود و بود تا معصومه گفت حاج آخوند مهاجراني را بخوان. حاج آخوند،آخوند اهل شعر و ادبي است خلاف آمد عادت همه آخوندها و آخوندشناس ها. انگار كه حاج مسعود دياني باشد كه شهري نباشد و دهاتي باشد،به جاي وبلاگ و برنامه گعده داشته باشد، جوان نباشد و پير باشد،معاصر نباشد و مال حدود هفتادو اندي پيش باشد.

اين روزها كه درد تن حاج مسعود دياني، جان و جگر همه ما آشناهايش را از هم مي دراند، من با حاج آخوند،آخوندي هاي خلاف آمد عادت او را مي بينم، حق طلبي ها و خودبودن ها و شعرها و روايتهايش را "روحاني تر" مي بينم.

حاج مسعود دياني به شيوه پرخير خودش براي خيلي ها آخوندي كرده و زندگي هايشان را باصفاتر.براي انگشتانش كه اين روزها به جاي نوشتن، از درد فشرده مي شوند،دعا كنيد.

با عرض سلام و ادب محضر نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي

احتراما به دلايل زير درخواست تجديد نظر در فيلترينگ تلگرام،واتساپ،فيس بوك،توئيتر و اينستاگرام را دارم:

١-به دلايل ساختاري،امكان حذف كامل وي پي ان ها نيست.از اين رو تقريبا غالب مردم دسترسي آسان و ارزاني به فيلترشكن هادارند.به اين ترتيب فيلترينگ در واقع محقق نمي شود.

٢-در اين فضا تنها كساني كه از فيلترينگ،خودخواسته تبعيت مي كنند،در واقع معتقدان به نظام هستند.به اين ترتيب تنها گروهي محدودو دچار دشواري بيشينه مي شوند كه اتفاقا در فضاي مجازي،فعاليتهاي مثبت از حيث شخصي و حتي ارشادي و تبييني از حيث اثر برديگران داشته اند.پس فيلترينگ به جاي دور كردن مردم از محتواي نامناسب، گروه هاي مذهبي و انقلابي و معتدل را از فضاي مجازي حذف مي كند.

٣-به دليل فوق،فضاي مجازي به كلي،در جهت نامناسب يك دست مي شود.

٤-به دليل فوق،فضاي ذهني و مرجعيت در ميان مردم دچار شكاف بدون امكان گذر و اصلاح و تغيير مي شود.اين دوگروه ديگر يكديگر را نميفهمند و مداوما از يكديگر دورتر مي شوند.

٥-آنان كه با اهداف ديني-انقلابي فيلترينگ را نقض مي كنند ،مثلا مسئولان فعال در توئيتر، به گونه اي خود-متناقض،قانون و حاكميت جمهوري اسلامي و لذا خود را بي اعتبار و ناموجه مي كنند.

٦-هم چنين واضح است كه نظر به فناوري هاي موجود و در راه،امكان فيلترينگ در بلندمدت و حتي ميان مدت وجودندارد.لذا هزينه هاي مصروفه در اين جهت به كلي هدر است؛نشان از بي اطلاعي متوليان از واقعيت دارد،اثر بخشيفيلترينگ،تنها منجر به عدم آمادگي حاكميت و مردم و لذا آسيب پذيري ايشان در مواجهه با اينترنت كاملا فراگير است.

٧-بسياري از مشاغل و لذا معيشت مردم از اين اختلالات اينترنتي آسيب ديده است كه خود اين امر منجر به نارضايتيايشان از حاكميت مي شود:و يكاد الفقر ان يكون كفرا.

٨-هرچند فيلترينگ فعلي به دلايل اضطراري امنيتي صورت گرفت،ولي تداوم و كليت آن بايد مستند به قانون و باالتزام به قانون باشد.

٩-وضعيت كنوني در غياب جانشينهاي داخلي باكيفيت،پيش بيني ناپذيري،بي اعتنايي به تبعات علمي و اقتصاديقطع ارتباطات و بي توجهي به فرايندهاي قانوني،از سوي مخاطبان اين امر به شدت نااميدكننده و مشوق مهاجرت وحداقل عادي شدن قانون شكني است.

نظر به موارد فوق درخواست مي كنيم سياست هاي ناظر به فضاي مجازي از لاك دفاعي بيرون آمده،فيلترينگ را ملغيو به سوي قواعد ايجابي و واقع نگرانه و متناسب با رشادت و عقلانيت انسان در اسلام حركت كند.اميرالمومنين ميفرمايند: لا تَقسِروا [لا تکرهوا] أولادَکُم عَلى آدابِکُم فَإِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَیرَ زمانِکُم‏.

اينترنت و شبكه هاي اجتماعي،اينك و درآينده،جزئي از مقتضيات زمان هستند.

نامه ها

يك عالمه نامه در فكرم مي نويسم،تا مي آيم يكي را واقعا بنويسم،يك نامه ديگر لازم مي شود.

نامه ام درباره صيانت را ننوشته بودم كه حالا بايد به علماي اعلام نامه بنويسم كه رواست در فاطميه روضه هاي حميد عليمي تعطيل شود؟ما رضاخان هستيم؟ما با روضه مخالفيم يا مداحي عليمي يا اسلام؟

آن توييتهاي ساده چه طور به آن نهاد يا شخص مسئول،مجوز مي دهد روضه فاطمه زهرا را تعطيل كند؟

حواله ندهيمش به پهلوي شكسته شهيده اسلام؟

به كجا نامه بدهم؟

چه طور نامه بدهم؟