نماهنگ "بدو دیره" ی گروه بروبکس را دیدم. چون طی پستهای آینده می خواهم از کار ایشان به عنوان یکی از نقاط آغاز بحثم استفاده کنم، جوانمردانه است ابتدا قدری به خود کار بپردازم :
- نماهنگ بدو دیره و سوسن خانم این بچه ها را دیده ام و باید بگویم با لذّت،خنده و تحسین ابتکاراتشان . به نظرم علی رغم مشکلات جزئی، کار آنها نمونه ی خوبی از تفریح، سرگرمی سازی، تجربه ی فضای شاد و موسیقایی در عین رعایت حداکثری هنجارها است.
من اگر می توانستم یک شبکه را اختصاص می دادم به تولید چنین کارهایی و دعوت از بینندگان برای ارسال کارهای خودشان ، پخش و حتی مسابقه میان آنها. این کار هزار و یک فایده داشت:
1- تولید شادی
2- جلب مخاطب
3- کندن ملّت از ماهواره
4- هدیه ی " دیده شدن" به جوانها و در عوض تامین کم هزینه ی محتوا و...
بپذیریم که برای این جوانهای پرشور، تفریحات شاد و هیجان انگیز تولید نکرده ایم و جوانهای ما خیلی نجیبند که با این فقر می سازند.البته بعضی هم نمی سازند می شود هزار آسیب اجتماعی. اگر به جای نصیحت، ده تا صدتا پیشنهاد شادی بخش،ارزان، آسان و حلال جلویشان می گذاشتیم، خیلی چیزها حل می شد.

- به واقعیت برگردیم: این نماهنگ خیلی ازذهنیّات و آرزوهای جوانان ما را نشان می دهد: داشتن ماشین های لوکس، تجربه ی سرگرمی های گروهی، اهمیّت مد و لباس، دیده شدن و شهرت (که طبیعتا رسانه ی دولتی نمی تواند این خدمت را به تعداد زیادی عرضه کند، باشبکه خصوصی هم که مشکل داریم لذا ر.ج به بند قبل) و دغدغه ی اعتیاد...و ذهنیتی که با این عبارات بیان می شود:
همه دخترا پشت درند منتظرند جیغ می زنند
آخ اگه دیر بجنبی میان منو می برند
یا همان" نظریه ی بدو دیره " ودقیقا از همین جاست که بحث ما آغاز می شود...