قدرت دست کدوم خانوماست؟
اما قدرت دست آنهاست.
آنها احساس قدرت را از قدرت واقعی تمیز می دهند.آنها جلوی چشم ما به مردانشان"چشم، چشم" می گویند و به هر بهانه ای به همه می گویند که"این را پوشیدم چون آقا گفتند، اینجا رفتم چون آقا گفتند، آنجا نرفتم..." این نمایش، به شوهرانشان احساس قدرت می دهد، دیگر مردها موج تحسین و حسرت را روانه ی شوهران آنها می کنند و آن وقت همین زن کوچولوها هستند که فرمان می دهند.
آنها هرگز کار بزرگی به عهده نمی گیرند، برای خانه خرید نمی کنند(ولو از صبح تا شب در مراکز خرید باشند) ،خودشان را با شغلی خسته نمی کنند، هرگز کمک مالی به مردشان نمی کنند و از این بیشتر از نشان دادن هر گونه ادراکی در این عرصه خودداری می کنند.اینگونه است که مردشان یاد می گیرد نباید باری در این زمینه بر دوش آنها گذاشت. آنها مردانشان را با خوش خیالی"من می فهمم او نمی فهمد"فریب می دهند و سبک بارانه زندگی دلخواهشان را صرف نظر ازوضعیت مرد و فراز و نشیب های جامعه ادامه می دهند .
آنها هرگز نظر شخصی شان را نشان نمی دهند .آنها قهرمانان تمیز امور مهم از فرعی هستند. امور مهم برای خود را به شدت پنهان می کنند. در همه ی امور فرعی و امور مهم مورد توافق،با حداکثر نمایشگری از مردشان تبعیت می کنند و آن وقت در امور مهم برای خودشان که مورد قبول مرد نیست، پادشاهی پنهانشان را عملی می کنند.
در واقع آنها آنقدر مردشان را بزرگ می کنند که دیگر دیده نمی شوند و این اختفا به آنها همان آزادی را می دهد که نامرئی بودن. اگر هم زمانی کسی مخالفت کند می گویند مردشان چنین خواسته، جالب وقتی است که این مخالف، خود شوهرشان است. بارها دیده ام که چگونه این زنان نابغه کاری می کنند که حتی او هم باور می کند این خواسته ی خودش بوده!!!

آنها هرگز به مردشان اجازه ی انجام کاری در خانه را نمی دهند و حتی به مرد می گویند که شان او اجل از کارهای زنانه است، بی خبر از این که آنقدر در جزئی ترین جهات وابسته ی این زن شده اند که اگر یک روز او نباشد نمی توانند زندگی کنند. شاید به نظر برخی این چسبیدن مرد به زنش جالب نباشد، اما زنان چنینی عموما آنقدر سلطه طلب هستند که هیچ حیث استقلالی برای مرد باقی نمی گذارند.
باید با چندتا از این زنها زندگی کرده باشی تا بفهمی کیست. باید سالها دل به حالشان بسوزانی تا عاقبت روزی آن پرده کنار برود و حرف خودمانی شان را که از مادر به دختر می چرخد بشنوی تا بفهمی چه می کنند. برای این زنان هیچ اهمیتی ندارد که شوهرشان تحصیلکرده باشد یا بی سواد یا متدین یا کافر یا... آنها چیزی که می خواهند را از او می سازند. آنها آنقدر مرد را باد می کنند تا تبدیل به یک بادکنک بزرگ شود و راحت با یک انگشت بتوان این سو آن سو بردش.
البته این نمایش طولانی بی یک مبنای نظری قوی ممکن نیست...

عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو