من خودم از آنها بودم که به زنهای آدم فروش فحش می دادم، زنهایی که بعد از ازدواج قید  دوستانشان را به نفع همسرشان می زنند.

با این حال تا جایی که یادم می آید هیچ زن واقعی را به این کار متهم نکردم و این همیشه فقط برایم یک مفهوم بود.

حالا گاهی حس می کنم دستهای نداده را دارم پس می گیرم*.

دوستانم به شوخی یا جدی، آشکار یا تلویحا مرا به آدم فروشی متهم می کنند؛

اما واقعا این طور نیست.

من بی کار در خانه ننشسته ام و به چشمهای همسرم خیره شوم.

خیلی اوقات نیستم، پایان نامه ام به شدت وقت می طلبد، تعاملات اجتماعی ام حداقل دوبرابر شده و این،تازه رقم تعاملات ضروری با حذف موارد فرعی است.

خانه هزارتا کار دارد و زن خانه بودن علاوه بر وقت از تو چیزهای دیگری هم می گیرد.این است که وقتی به کسی می گویی نمی توانم بیایم یا ببینمت او را نفروخته ای فقط ممکن است دیگر جانی برایت نمانده باشد یا اگر مانده ذخیره اش کرده ای برای هزار تا کار و فکر و برنامه ریزی و ...دیگرکه هیچ کس یادت نداده باید با آنها چه کنی.

 خانه کار دارد وبیش از آن، بار دارد و شانه های ما ورزیده نیستند و این همه دویدن و فکر کردن و شمردن و باز شمردن کارها و دل دادن و تلاش برای دلگرم کردن و...جان می خواهد، بلدی می خواهد، وقت می خواهد.

این را گفتم که به دوستان رنجیده خاطرم بگویم من شما را نفروخته ام. دوستان زن برای یک زن یا حداقل من امری جایگزین ناپذیر است. در واقع رابطه ی دوستی هیچ ربطی به هم سری ندارد که بخواهی یکی را جایگزین دیگری کنی. هیچ کس نمی تواند هم دردی و هم دلی و "من می فهمم" ای که یک زن به تو می بخشد را برایت انجام دهد.

من شما را نفروخته ام. فقط به صبرتان و همدلی تان نیاز دارم تا چیزهایی را یاد بگیرم و دستم و فکرم و دلم تند شود و زمان بخرم.همین.

راستی برایم دعا کنید.

*دست پس گرفتن:تقاص دادن،هر چی بکاری درو می کنی(در مثبت و منفی)

مثال:الهی این دستها را پس بسونی.