برای بانو و همه ی فلاسفه ی نگران

یه بار احمد گفت زن نمی گیره چون زن غذا میخاد. درباب اینکه احمد کیه باید بگم احمد، فقط احمد است و غذا میخاد چنان که روشنه یعنی خرج داره.

زیاد پیش می آید که دانشجوهای فلسفه از من می پرسند تو چه طور غذا می خوری؟ اگر ادامه تحصیل بدم اوضاع بهتر میشه؟

خب من متخصص مسائل شغلی یا پیشگو نیستم اما می توانم تجربه های خودم و دوستانم را بگویم:

1-خدا روزی رسان است.

2-آدم برای پولدارشدن نمیاد فلسفه. اما معنیش این نیست که آدم از فلسفه نمی تواند پول دربیاره.

3- عموما اگر آدم در رشته ای "خوب" باشد، جای خودش را پیدا می کند. تجربه ی من اینه که کار هست.ما کار بلد نیستیم. موارد زیادی پیش اومده که به من کاری پیشنهاد شده اما نه خودم و نه دوستان بیکارم -علی رغم تصور خودمان- کاربلد نبوده ایم.

به  این ترتیب اگر دنبال کار هستید، ابتدا سعی کنید دانش و مهارتهایتان را در سطح و عمق و تنوع گسترش دهید. تک هنره نباشید. اقل مهارتهای لازم در کار یک اهل فلسفه عبارت است از دانستن یک زبان تخصصی(یعنی مثلا انگلیسی فلسفه یا عربی فلسفه در حد توان ترجمه ی متون تخصصی)،  مهارت در نوشتن و آمادگی برای ورود در حوزه های جدید فلسفه. لذا مثلا منی که از پس ترجمه متون ساده برنمی ایم، یک صفحه متن فارسی را هم نمی توانم به شکلی قابل فهم بنویسم، فقط هم پراگماتیسم بلدم طبیعی است که در بازار کار وضع خوبی ندارم.از سوی دیگر دوستان زیادی دارم که هرکس کاری دارد به آنها مراجعه می کند و ایشان هم همیشه سرشان شلوغست.   پس بکوش که صاحب هنر شوی                               

                                            ان شاء الله ادامه دارد


کار

سلام

راستش کم پیش میاد، اما گاهی پیش میاد که کسی از من می پرسد : کسی نمیشناسی بتواند فلان کار را انجام بدهد؟

اساسا از این که نوشتن این مطلب، اینجا درست باشد، مطمئن نیستم،

قولی هم نمی دهم،

اما اگر کسی از شما دوستان هست که فضایی خالی برای کار دارد، اجمالا مهارتها و علاقمندیها و یک ایمیل به من بدهد، شاید زمانی به درد هم خوردیم.

حالا صاحب اختیارید.

برسان پیام مارا (2)

یادآوری: اگر در جلسه ای با حضور رهبر بودم، می گفتم:

دو مسئله هم هست که در رابطه با شخص شما برای من مطرح است:

۱- بلاتشبیه در فلسفه می گویند فیض در علت العلل کامل و عالی است. اما هر چه به واسطه های پایینتر می رسد ، تنزل درجه می یابد تا این که می رسد به دنیای دون.

در بسیاری از مطالبی که توسط شما طرح یا تاکید می شوند هم قضیه از این قرار است. مثلا می گویید علوم انسانی بومی شود. این حرف تا می رسد به عرصه اجرا تبدیل می شود به کم و زیاد کردن رشته ها، کنکورهای عجیب و چند تا تابلو. لطفا برای این مسئله و سایر مسائل و مصائب مدیریتی مان فکری شود.

۲- ارتباط رسانه ای ما باشما مشکل دارد.البته من نمی دانم شما اجازه نمی دهید یا صداسیما به فکرش نرسیده،به نظر می رسد لازم است در جریان بخشهای دیگر کاری رهبری-به غیر از جلسه هایی که رسانه پوشش می دهد- هم باشیم.

-  فرهنگ دنیا دارد به این سمت می ره که مردم اعتراضاتشان به حاکمیت را بیان می کنند. اگر حاکمیت خودشُ راه هایی را برای بیان اعتراض یا  ابراز  احساس باز نکند، آن وقت نمی تواند راه هایی که مردم پیدا کرده اند را به کنترل خود دربیاره.همین الان هم برای باز کردن چنین مجاری مجازی دیر شده.

شاید ادامه داشته باشد...

برسان پیام ما را.

دیار نخبگان با رهبری را که دیدم فکر کردم اگر من چنین فرصتی داشتم چه پیشنهادی می دادم؟

فکر کردم سلام می دادم و زود می رفتم سر اصل مطلب:

یکی از مشکلات ما "دل نکندن " هاست

1-      کلی سال است که درباره تغییر سیستم آموزش و پرورش مان حرف می زنیم. نمی گم کار یک شبه. اما باز از این همه حجم درس ها، از اطلاعات به درد نخور، از کمیت محوری دل نمی کنیم.

2-      می دانیم باید محقق را تشویق کنیم در جهت مسایل وطن، باز به  ISI امتیاز می دیم و از این خارجی بازی دل نمی کنیم.

3-      می دانیم سربازی باعث چه مسائلی می شه، چقدر کم فایده است، چه خلق عظیمی را از ترس سربازی به دانشگاه می فرستد تا کلی سال عمر خودشان و هزینه ملت را هدر بدهند، اما دل نمی کنیم.

4-      می دانیم اگر این قدر دست و پای دولت در هر چیزی وول نخورد، کارها راه می افتد، از نظارت های الکی دل نمی کنیم.

5-      می دانیم این اطلاعات دو ریال نمی ارزد، هیچ چی را هم نمی شه قایم کرد، امنیتی بازی در میاریم ، بعد که کلی راست و دروغ همه جا پخش شد،  ناراحت می شیم چرا مردم BBCمی بینند و ناچار دل می کنیم از راز بر ملا شده مان.

6-      می دانیم کنکور و بعدش 134 واحد درس مزخرف –یا گیرم عالی- دانشگاه هیچ فراغتی برای بچه ما نمی گذارد که کمی فکر کند، کتاب بخواند، برود ایران گردی، بزرگ شود، آدم شود، از این جریان بی فایده دل نمی کنیم، وقت بچه ها را آزاد نمی کنیم.

فعلا این ها را سینه به سینه نقل کنید برسانید تا باز اگر مطلبی خاطرم آمد ، عرض کنم.

راستش ...

سلام

 وبلاگی را برای شرکت در مسابقه وبلاگ رضوی درست کردم، دلتان خواست سر بزنید؛دروغ چرا؟ نظر بدهید امتیاز دارد!

اصلا خودتان هم در مسابقه اش شرکت کنید: آقا رضا

تشکر

راهنمایی کنید.

سلام

طاعاتتان قبول.

 در رابطه با "دانشگاه" و ابعاد جامعه شناختی آن چه موضوعاتی به نظرتان می رسد که به شکل نظری قابل تحقیق باشند یعنی پرسشنامه و آمار نخواهند. لطفا پیشنهاد بدهید.

به ما هم دعا کنید.

ضمیمه ی همین طوری:

- آدم گاهی دلش برای یک آدمهایی تنگ می شود که می ماند به خودش چه بگوید. دستش هم به آنها نمی رسد که بهشان بگوید. لذا می آید در یک محیط عمومی مثل اینجا  و می گوید: مشتاق دیدار!

که مثلا خودش را راضی کرده باشد.چرا؟ چون ممکن است یکی باشد که دلش بخواهد به او بگویند مشتاق دیدار. آن وقت می تواند بیاید اینجا و این عبارت را به خودش بگیرد که مثلا خودش را شاد کند.

بله دیگر، به این می گویند خود درمانی.

مجمع الپیشنهادات

زین پس موضوعاتی که اساتید یا دوستان برای تحقیق در حوزه ی فلسفه پیشنهاد می کنند در این قسمت ذکر می شود، شاید مفید افتد.در ضمن موارد جدید به سطور اول افزوده می شود:

1-     

2-    به نظر می رسد وجود در فلسفه هیدگر تا حدی دارای اوصاف زنانه است.این مطلب را می توان در او به انضمام مؤنث انگاریها در حوزه ی عرفان(اسلامی یا غیرآن) بررسی کرد.

3-    خود مدرن. نمونه:اندیشه های چارلز تیلور درباب هویت انسانی در عصر مدرن با تکیه بر کتابsources of self.

4-    نسبت شناخت شناسی کانت و نقد سوم.

5-    معماری و فلسفه.