چه طور مرزی کشیدیم میان او و همه نام ها و شخص ها و کارهایی که میخواستند خود را به او منسوب کنند؛
خمینی برای ما دروازه ورود به دنیای جدیدمان بود. آگاهی ما با خمینی و از خمینی شروع شده بود. ما قادر نیستیم این آگاهی را دور بزنیم و به دوران پیشا خمینی بازگردیم. همان طور که قادر نیستیم این آگاهی را یکباره منهدم کنیم و قدم به دوران پساخمینی بگذاریم. البته میشود که ما به این آگاهی پشت کنیم، میشود برگردیم به سطحی که هنوز خمینی را کشف نکرده بودیم و دلمان را خوش کنیم به زیستن در همان سطح. اما نمیتوانیم رابطه مان با او را منهدم کنیم. رابطه ای که برای مدت مدید قوام مان را درون آن جستیم. باید برای زینب بگویم که چه قدر دلم میخواست و میخواهد این راه را ادامه بدهم، این جهانی را که او گشوده است بزرگتر کنم. بگویم چه طور همه ناکامی های سیاسی و اجتماعی که درون همین جمهوری اسلامی تجربه کردم، من را بیشتر و بیشتر به مرکزی نزدیک کرد که او از آن سخن میگفت:
و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی، قال یا قوم اتبعوا المرسلین.
و از دورترین گوشه شهر، مردی دوان دوان آمد، گفت ای مردم، پیامبران را پیروی کنید.
از
http://deevarha.blogfa.com/post/42
عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو