چه طور مرزی کشیدیم میان او و همه نام ها و شخص ها و کارهایی که میخواستند خود را به او منسوب کنند؛

خمینی برای ما دروازه ورود به دنیای جدیدمان بود. آگاهی ما با خمینی و از خمینی شروع شده بود. ما قادر نیستیم این آگاهی را دور بزنیم و به دوران پیشا خمینی بازگردیم. همان طور که قادر نیستیم این آگاهی را یکباره منهدم کنیم و قدم به دوران پساخمینی بگذاریم. البته میشود که ما به این آگاهی پشت کنیم، میشود برگردیم به سطحی که هنوز خمینی را کشف نکرده بودیم و دلمان را خوش کنیم به زیستن در همان سطح. اما نمیتوانیم رابطه مان با او را منهدم کنیم. رابطه ای که برای مدت مدید قوام مان را درون آن جستیم. باید برای زینب بگویم که چه قدر دلم میخواست و میخواهد این راه را ادامه بدهم، این جهانی را که او گشوده است بزرگتر کنم.  بگویم چه طور همه ناکامی های سیاسی و اجتماعی  که درون همین جمهوری اسلامی تجربه کردم، من را بیشتر و بیشتر به مرکزی نزدیک کرد که او از آن سخن میگفت:

و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی، قال یا قوم اتبعوا المرسلین.

و از دورترین گوشه شهر، مردی دوان دوان آمد، گفت ای مردم، پیامبران را پیروی کنید.

از

http://deevarha.blogfa.com/post/42

ما،   بیماران فراری

خداوند می فرماید «من هرگز تو را ترک نمی کنم و  وا نمی گذارم»(صحیفه یوشع،باب1، آیه5)

تعهد یعنی شما آنجا خواهید بود، حتی اگر کار گره بخورد.اما چرا باید ناراحتی را تحمل کرد و رها نکرد؟

معمولا اشکال ارتباطی به این معناست که هر دو طرف نیاز به رشد و تغییر دارند. بدون تعهد، جدایی راحت ترین راه خلاصی است. اما ماندن و تغییر اغلب پاداش کلانی نصیب ما می کند. مشکل اینجاست که دونده ماراتن در میان مسیر نمی تواند خط پایان را ببیند و فقط تعهد رسیدن به آن نقطه است که سبب می شود او بدود.

به بیان دیگر رابطه مثل تن دادن به جراحی سختی برای درمان است. جراحی بدون تعهد یعنی بیمار وسط عمل جراحی تصمیم بگیرد از تخت پایین بیاید. او قبل از اتمام عمل شفابخش، می میرد.

گاهی خدا در زندگی زناشویی تصمیم به درمان شما می گیرد ولی فقط تعهد است که شما را تا پایان عمل روی تخت نگه می دارد.در عین حال تعهد، امنیت و پیشرفت در رابطه را ایجاب می کند. زیرا اگر قرار است مدت مدیدی با کسی باشی، بهتر است کارها را روبه راه کنی و گرنه سختی بیشتری می کشی. پس باید شروع به عمل کنی.

به قول یوحنا«ایمان بدون عمل بر باد است»(رساله یعقوب،باب2،آیه17) درست مثل ایمان، عشق هم لزوما باید به عمل منتهی شود.

*مرزهای زناشویی-نوشته هنری کلود،جان تاونزند-ترجمه هادی همامی-نشر دانژه-1387-صص153-155

پ.ن1) خانم گفت: هر مشکلی درسی برای ما دارد. اگر درسش را یاد بگیری حل می شود؛ وگرنه تا ابد دنبالت می آید، در کار جدید، کشور جدید، پس از طلاق، در همسر بعدی و...

پ.ن2) روانشناسی بومی می تواند از این کتاب خوب روانشناسی-که شدیدا هم مسیحی است- چیزهایی یاد بگیرد.

پ.ن3)نظر به تذکر دوستان لازم به ذکر است من نمیگم با هر بدبختی ای بسازید. اما گمانم ما داریم هنر حل مسئله را از دست می دهیم. حل مسئله نیازمند قدری ماندن و صبوری است. و البته که نیازمند فعالیّت، تفکر، مشورت، روش های نرم، سخت و..است و البته که شاید پس از تلاش، بهتر است بی خیال مسئله شد و رفت.