کمک به حاج آقاها.
حاج آقا یک ساعت کامل حرف بی خود می زند: مفید نیست، نو نیست، زیبا نیست، حتا پر از اشتباه است، هیچ محور خاصی ندارد، با خودم فکر می کنم اینکه مطالعه نداشته است به کنار، یعنی حتی فکر هم نکرده می خواهد این 5 شب به حداقل 200 نفر چه بگوید؟
چه کسی حاج آقا را این طور بار آورده؟ وقتی پایین می آید، همه بلند می شوند، التماس دعا می گویند، چند نفر هم دنبالش می روند و هی تشکر می کنند.اما حاج آقا به کمک احتیاج دارد.او چه از منظر معنوی و چه حرفه ای دچار مشکل است و نمی داند: او نمی داند وقت مردم را ضایع می کند،نمی داند آخوند خوبی نیست و به زودی بازارش کساد خواهد شد. اما هیچ کس به حاج آقا کمک نمی کند.
ضعف حاج آقاها تقصیر مای مخاطب است. ما به حاج آقاها زیاد وقت می دهیم اما موضوع نمی دهیم، نمی گوییم مخاطب تو این است . از ایشان استدلال نمی خواهیم. وقتی اشتباه می گویند یا حرف سست یا بیفایده می زنند، پشت سرشان می خندیم اما دستشان را می بوسیم. ما حاج آقاها را خراب می کنیم.
دیگر می خواهم بعد هر سخنرانی بد بدوم و به هر جان کندنی سعی کنم حاج آقا را یک لحظه نگه دارم و بازخورد بدهم. خیلی شان نمی پذیرند اما حداقل می فهمند مخاطبشان واقعا چه فکر می کند. بعضی شان هم به فکر می روند وشاید ارتقا یابند. هر طور بشود من دیگر حاج آقاهایی که کمک لازم دارند، را به حال خودشان نمی گذارم و فکر می کنم همه مان- مخصوصا مردها که دسترسی آسانتری دارند- باید شروع کنیم به بازخورد دادن(کتبی یا شفاهی) تا حاج آقاهایمان بتوانند رشد کنند و واقعا به وظیفه شان عمل کنند، تا بتوانند ما را کمک کنند آدمهای خوب تر و والاتری شویم.
*حاج آقاهایی هم هستند که علاوه بر مطالعه و عبادت و...درد این زمانه را می شناسند: الو هند جگرخوار!

عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو