وسواس عشق (1)
در وصف عشق احتمالا میلیونها بیت و جمله وجود دارد که بنا بر آنها عشق، از زیباترین، عجیب ترین، کشنده ترین، طوفانی ترین و...تجربه های انسانی است.
اما
گاهی فکر می کنم که عشق در زمانه ی ما تبدیل به وسواس شده و به شکل خاصّ افراد فرهیخته را گرفتار خود می کند.
لذا اگر عاشقید،ان شاء الله خیرش را ببینید.عرض حقیر در باب خیرات و زیبایی های عشق نیست.بلکه تامل بر دغدغه های عزیزانی است که گرفتاری شان را دیده ام، افرادی از این قبیل:
۱- آدمهايي كه عاشق شده اند و به وصال معشوق رسيده اند و خب زندگی همین است دیگر: روزمرگی ها و عادت ها و ملال. ایشان فكر مي كنند وصال، مدفن عشق است و آرزو مي كنند كاش نرسيده بودند.
۲- آدمهايي كه عاشق شده اند و به وصال نرسيده اند و ديگر نمي توانند با هيچ آدمي نسبت عميقي برقرار كنند چون هر نسبت جديد را با آن عشق مقايسه مي كنند.ایشان چون هیچ کس را در دایره ی توجهشان راه نمی دهند ، مدام و به تنهایی بر این حسرت متمرکز هستند .

۳- آدمهايي كه عاشق نشده اند و حس می کنند زندگی بی عشق، بی معنا، بی ارزش و نازیبا است. پس تلاش مي كنند عاشق شوند. از رابطه اي به رابطه اي پناه مي برند و از هيچ كدام لذت نمي برند؛ چون عشق نيست.بنا بر تصور ایشان عشق، یک پدیده ی عجیب و له کننده و از همان نخستین دیدار آتش بار است و خب، چقدر احتمال دارد که عشق در نگاه اول و درست مثل فیلم ها و قصه ها باشد؟
۴-آدمهايي از دسته ي فوق كه به دلایلی وارد روند عادی زندگی می شوند، کارثابت، ازدواج، فرزند دار شدن...و ممکن است با واقعیّت انس بگیرند،اما برخی از اينها اشتیاق عشق را در دل نگه می دارند: یا زندگي سرشار از بدبختي شان را تحمل مي كنند يا خراب و ترك اش مي كنند در جستجوي عشق.
۵-آدمهایی از همان دسته که بی قرار می مانند و این بی قراری را به همه ی(ابعاد و مراحل)زندگی شان تسری می دهند.
اين مصائب بيشتر به سر آدمهاي بافرهنگ مي آيد، آدم هايي كه فيلم مي بينند و كتاب مي خوانند و در ذهنشان يك مفهومي شكل مي گيرد به اسم عشق كه اصلا مثل محبت نیست و مثل یک بمب، یک آتشبار، یک طوفان بی امان است، دیوانه وارست، آرام نیست، شاد نیست، مفید یا امن نیست،بي آن همه چيز بي ارزش است و ...آنها عمیقا تجربه ای با همین مختصات را طلب می کنند و بعد بدبخت مي شوند. اين بدبختهاي كتابخوان، فرهيختگان ناراضي دور و بر ما مي پلكند و نارضايتي شان به افراد بيشتر و بيشتري سرايت مي كند.
عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو