حج مرتضی آدمی بود مثل همه ی آدمها که باید می آمد، زندگی می کرد و می مرد؛

اما من در ذکر  او برای خودم و شاید شما خیری دیدم که روایتش می کنم:

حج مرتضی مثل مردهای قصه های قدیمی بود؛ قد بلند و تنومند،با ابهت، عاشق فیلم پهلوانان نمی میرند، اصلا هم از این مدل اصلاح صورت هایی که "کسوت سبیل را می برد" خوشش نمی آمد!

حج مرتضی مثل مردهای قصه ها خیلی هم مهربان بود، به همه ی دختربچه های زشت فامیل می گفت: عروس خوشگلم! پیش پای پسرهای خجالتی بلند می شد! برای همین حالا همه شان ماتم گرفته اند.

حج مرتضی لوطی مسلک و حاتم صفت بود، دریادل و همیشه دست پر؛ دستش را می آورد جلو و وقتی با او دست می دادی یک شکلات می گرفتی، برای همین همه ی بچه های مسجد تا می دیدندش صف می کشیدند برای دست دادن!

آنان که مردان ایرانی، خاصه  اصفهانی، نسل گذشته را می شناسند، به عظمت این پی می برند که حج مرتضی که شکل پهلوان های قصه ها بود، پیش جمع به زنش می گفت" دستتان را بوسیدم،حاج خانم"

که مثلا آبی داده دستش.

سر غرورش به آسمان می سایید اما بارها دست مادرش ، خواهرش، دختران عزیزش را می بوسید  شبیه پیامبرش؛

حج مرتضی دانشگاه دیده نبود،اما یک اتاق کتاب داشت؛

حج مرتضی دل رحم بود، گریه اش را دیده بودم ،با تعجب.

حج مرتضی ، پهلوان، یک مرد با همه ی معانی خوبی که می شود به "مرد" داد،حج مرتضی زیبا بود؛

ذکر نیکی های حج مرتضی بیش از اینهاست،

او مثل قهرمانی که از یک قصه به دنیای ما آمده، نشان داد می شود...می شود مثل افسانه های پریان مثل مردهای زیبای قصه ها زندگی کرد و ما هر بار که دیدیمش از نو حیرت کردیم، 

حج مرتضی و همه ی آدمهای خوب را شاد کنیم در زندگی دیگرشان با یک صلوات.