طبیعی است!موضوع پایان نامه ندارم مطالب سوخته می گذارم.
فاصله ذهنیت و عینیت ما
مالیات سالم ترین نوع درآمد دولت است و غیره . همه این را می دانیم اما در عمل شد آن چه شد. نکته جالب در تعطیلی اخیر بازار آن است که نه تنها بازاریان اظهار ناخشنودی می کنند ، بلکه سایر بخش هایی که علی الاصول باید موافق با سیاست های جدید مالیاتی باشند، نیز همراهی چندانی نشان نمی دهند. گذشته از مباحث اقتصادی،پرسشی که درباب این واکنش و رفتارهای مشابه مطرح می شود این است که چرا گاهی مردم در مقابل قوانین و طرح هایی که آشکارا به نفع خود آنهاست، مقاومت می کنند؟ چرا مردم به واقعیات روشن و براهین ساده توجه نمی کنند؟
در جهانی که از جهات مختلف رو به دموکرات شدن پیش می رود و علاقه به ایفای نقش افزایش می یابد، تنها مسئله، کار کارشناسی بر منافع و مضار سیاست ها نیست . نکته ای که به همان اندازه یا شاید بیشتر اهمیت دارد مجاب کردن مردم است. نمی توان از ذهنیت و احساس مردم به دلیل عدم مطابقت با واقعیت های عینی یا قواعد علمی چشم پوشید و با تکیه بر این که "این کار صحیح است و آن برنامه عقلانی است" پیش رفت.عصر حاضر عصر متابعت نیست، دوره مشارکت است و گرچه تخصص یا توان مشارکت امری همگانی نیست، به برکت عصر اطلاعات، میل به مداخله – مانند تقریبا همه ابعاد دیگر زندگی- بدل به پدیده ای همگانی و عمومی شده است. بی توجهی به درک مردم از امور و عواطف ایشان منجر به عدم همکاری می گردد.
آنچه با عنوان پرتوقعی یا بدبینی مردم خوانده می شود، بیان دیگری از این حالت است. برای مثال در حالی که آمار بسیاری از جرائم در ایران از سطح قابل قبولی برخوردار است به همان اندازه احساس امنیت وجود ندارد؛افرادی که هر چه دلشان می خواهد آزادانه می گویند، از نبود آزادی بیان شکایت دارند،کسانی که وضع اقتصادی مناسبی دارند،بی آنکه دروغ بگویند واقعا احساس نداری می کنند و ... بخش عمده ای از این ناسازگاری ها میان آنچه هست و آنچه مردم احساس می کنند با کارهای تبلیغاتی-به معنای درست کلمه- و نیز توجه به بعد احساسی امور قابل حل است: اگر قبل از تصویب یک قانون مردم از روند قانونی آن مطلع شوند و ناگهان با تبدیل آن به یک "باید" روبه رو نشوند، احساس غافلگیری، بی قدرتی و نادیده گرفته شدن نخواهند داشت. اگر نظر مخالفان به اندازه موافقان در رسانه های رسمی یا منتسب به حکومت انعکاس یابد، مخالفان ولو به خواسته های خود نرسند، از لحاظ احساسی تخلیه می شوند. اگر گاهی مسئولان عذرخواهی کنند دوست داشتنی تر به نظر می رسند و در عینیت بیشتر متابعت می شوند . اهمال در این امر و سوءاستفاده دیگران از ان منجر به ناسازگاری های بسیاری در میان دولت و مردم می شود که لزوما ما به ازای عینی ندارند. البته مواجهه و مدیریت مسائل احساسی باید از سنخ خود آنها و به اصطلاح نرم افزاری باشد، وگرنه به نتیجه مطلوب نمی رسد.
دکتر شریعتی می گفت: عمل روشنفکر حرف زدن است. می توان به همین ترتیب عالم سیاست را بیش از هر چیزعالم سخن و عمل سیاستمدار را تا حد بسیاری حرف زدن و سایر اعمالی دانست که اولا مرتبط با اذهان و به تبع اذهان ، موثر بر واقعیات است.هم چنین چنان که گفته شد ادراکات ما منحصر به اطلاعات و دلایل نیست و حسی که نسبت به امور داریم در تصمیماتمان نقش مهمی ایفا می کنند. عواطف و اذهان گرچه واقعی نیستند، واقعیات را می سازند و انسانها نیز تنها با نظر به واقعیات و براهین عمل نمی کند.
عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو