مصائب نظریه های شخصی و عمیقا زنانه
من –احتمالا مثل همه ی زنها- نظریه هایی شخصی درباره ی مردها دارم.
این نظریه های شخصی کاملا سوا است از آنچه درباره ی "گفتمان مردانه"نوشته ام و شاید باز بنویسم؛
به هر ترتیب آنها را – حداقل افراطی هایشان را- نمی نویسم، چون
به عنوان یک اهل فلسفه از قضاوت جنسیتی خوشم نمی آید.
هم چنین وقتی مجرد بودم نمی نوشتمشان چون حدس می زدم برخی به من خواهند گفت :«چون از جود وجود یک مرد محروم و لذا بدبخت هستی،اینها را می نویسی.»
حالا هم نمی نویسم چون حدس می زنم برخی به من خواهند گفت:«حتما با شوهرت دعوات شده و بدبخت هستی که اینها را می نویسی.»

کلا همه ی اعمال و افکار زنان ، واکنشی نسبت به حضور یا غیبت یا کیفیت حضور مردان تلقی می شود.
اجمالا از باب خفه نشدن و با نظر به لزوم پرهیز از قضاوت جنسیتی دلم می خواهد بگویم این حرف کورت ونه گوت را بسیار دوست می دارم:
"مردها عوضی اند و زنها بیمار روانی."
لطفا به کلمه ها و دقت و عمق آنها عنایت کنید.
باسپاس از مترجم توانمند.
اگر یادم آمد در کدام کتابش این را خواندم می گویمتان.گرچه همه ی کتابهایش ارزشمند اند.
عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو