مصائب سقراط در کمیته انضباطی!
- آدمیزاده نباید درباره آنچه تخصص ندارد نظر بدهد، اما می تواند درباره اهالی صنف خودش حرف بزند.
- این یک متن شخصی است. به محک ادله سنجیده نمی شود.

دکتر شریفی نمونه تحسین برانگیز، امیدوارکننده و خلاقانه ای از کاربرد فلسفه بود. فلسفه واقعا به درد می خورد اگر گاهی چنین محصولی داشته باشد (و البته او فقط محصول فلسفه نیست.)
وقتی واکنشهای اهالی فوتبال به او را می دیدم، یاد آن ناجی سقراطی می افتادم که به غار برگشته و زندانیان کمک هایش را حمل بر دشمنی می کردند. پادشاه شهر دیوانگان که مجانین، عقل او را حمل بر جنون می کردند، آدمی که از سر فوتبال و احتمالا بسیاری نهادهای معیوب دیگر ما زیادی است و دیر یا زود چیده می شود.
تنها آدمی که فردوسی پور نمی توانست حالش را بگیرد، آدمی که با قواعد این فوتبال- اگر قاعده ای دارد- حرف نمی زد، اصلا شان اش اجل بود و البته فقط از یک اهل فلسفه با جنون مقدسش برمی آمد که بیاید بشود این کاره!
دکتر شریفی برای من و بسیاری دوستانم تاثیری را دارد که علی الاصول باید در دانشگاه بیابیم. برای هر دانشجویی مهم است که تصویری امید بخش از آینده احتمالی اش را ببیند و بسیاری از دانشجویان فلسفه و علوم انسانی اغلب جز اساتید خسته و زارونزارشان تجسمی از آنچه ممکن است در بهترین حالت! بشوند ندارند. دکتر شریفی با عث می شد با ذوق به سوال «وقتی بزرگ شدی، می خوای چه کاره بشی» فکر کنیم و امکانهای ما را به طرز عجیبی گسترش داد.
دکتر شریفی در عرصه ظاهرگرایی، باندبازی، جاهل مسلکی، احساسات و تعصبات کاملا بی مبنا، پولهای زیاد، تعقل ناچیز و هزار و یک حرفی که می شود به فوتبال_ هم بالذات و هم بالعرض ایرانی بودنش- زد، عقلانیت و تعهدش را چسبیده بود و دیدنش مایه شادی بود و هست.
دکتر شریفی از فوتبال می رود و من دلم می خواهد یاد سقراط بیافتم و بگویم او شما را محکوم می کند که از وجودش محروم باشید. دلم تنگ می شود برای اینکه تا آخر شب پای نود بشینم و ببینم دکتر شریفی لبخندش را نگه می دارد و حرفهای عادل فردوسی پور را تجزیه تحلیل معقول! می کند و دادش را در بیاورد و من حرص بخورم و با این که مطمئن نیستم قضیه از چه قرار است، آرزو کنم کاش همه حرفهای دکتر شریفی را قبول کنند و نه فردوسی پور را.
دکتر شریفی می رود و من و فری و خیلی های دیگر دلمان برایش تنگ می شود، به خیلی دلایل فلسفی، علمی، تحقیقاتی،شرافتی!

عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو