در غیاب مدعوین.(1)
از آنجا که هم نویسی نگرفت و میزبان باید یک تنه این بار را به دوش بکشد، در 2 بخش سخن می وید:
نخست) مسئله روش
این متن را بهانه می کنم تا درباب مقاله های فلسفی وطنی به نکاتی اشاره نمایم:
- اغلب دوستان با مقالات تخصصی، من جمله در فلسفه آشنایند. پس می گذریم.
- من نمی دانم استاد درس چند نمره به این نوشته داده و آیا این سبک نگارش در دانشگاه نگارنده مرسوم است یا مجله ای تخصصی حاضر به چاپ آن خواهد شدیا نه. درهرحال چیزی در این متن هست که ما را به یاد متون خوب خارجی می اندازد: متن زنده است.
- اغلب مقاله های خوب خارجی هم آکادمیک و فلسفی اند و هم نویسنده در آنها حضور دارد.به عبارت دیگر آنها اصیل اند یعنی اندیشه ی شخصی در آنهاست که از خلال ارجاعها هویداست.
اما بسیاری متون تخصصی ما تقلیدی وبی روحند و سیاستهای نانوشته مجلات و اساتید، عموما مخالف خلاقیت و اندیشه مستقل دانشجویان اند. البته اگر فرد پس از سالها تحمل، زنده بماند و معروف بشود، آن وقت می تواند فکر کند.
یکی از طرق این فرآیند، بیماری وسواس ارجاع است(1) چند بار با این صحنه مواجه شده اید که استاد برگه ای را که در آن با هزار ترفند اشاره ای به "فکر خود" داشته اید، مثل موش مرده ای از بین کل مقاله بیرون بکشد و با حالت چندشناکی بپرسد: این را از کجا آورده ای؟
البته مسلما نباید دانشجویان دچار توهم "خود فیلسوف انگاری" شوند.اما چرا هر فکر وطنی به جرم مستند نبودن! رد می شود و نقل قول از هر "دیوید" و "مایکل" ای معتبر است؟ این است که اگر نبضی در فلسفه می زند بیشتر در همین وبلاگها و حوزه های غیر رسمی است.
به نظر می رسد (یکی از آن ترفندهای اظهار نظر محتاطانه!) آسیب شناسی روشی و تشویق نگارشهای اصیل ،راه را برای احیایمحتوای فلسفه نیز هموار کند، ان شاء الله .
(1) ر.ج اعلام خطرهای استاد داوری اردکانی
عقل در فعلیت خود زندگی است. ارسطو