یک دریافت رایج از حجاب که به نظر می رسد نهادهای رسمی نیز در عمل به آن نزدیکندبا کمی صراحت و شاید بزرگنمایی اینست:
زن فقط وهمواره ابژه لذت است و چون دیگر امکان در خانه نگه داشتش نیست پس برای حفظ سلامت جامعه از این آلودگی های بالقوه باید هر چه می توان پوشاندش. معنایی که این حجاب برای زنان دارد فروکاهی ایشان به نازلترین وجه وجودی و در موارد بسیاری انحصار به آن است.
صرف نظر از ناسازگاریهای این نگاه با متون دینی و رویه حضرت زهرا(س)،حضرت زینب(س)...و برخورد پیامبر وائمه، در واکنش به این رویکرد به دو دلیل می توان بدحجاب شد:
1- اگر زن= ابژه لذت و لا غیر. آنگاه ابزار قدرت،کسب منافع وابراز وجود او منحصر به تبرج است. این نتیجه برای موجودی که جز این نیست، طبیعی به نظر نمی رسد؟
2- اگر زن = انسانی با ابعاد مختلف از جمله وجه زیباشناختی-لذی. آنگاه: مخالفت با حجاب موهنی که برمبنای درکی حداقلی از زن مبتنی است البته بدون تبرج.رویکردی رایج در بدحجابهای فرهیخته.
در هرحال تقریرمبتنی بر درک فروکاهنده از زن و البته مرد که آنان راجزساختاری از کنش-واکنشهای جسمی نمی داند و هر مواجهه را به رابطه لذی وحیوانی تفسیر میکند، منجر به دریافت روسری به مثابه توسری یا اسلحه کنترل لذت در این موجودات بی بهره از خودکنترلی،می شود.
اما روایت دیگری نیز از حجاب هست که محجبه های مفتخر به حجاب به آن نزدیکترند یعنی حجاب به مثابه لذت کنترل:
زن ،انسانی با ابعاد مختلف از جمله بعد لذی است وبرای اینکه کنترل این بعد در اختیار خودش باشد از حجاب استفاده می کند. پس حجاب بر مبنای ابژه بودن او لازم نمی شود بلکه دقیقا برای رهایی از وضعیتی که بی اختیار ابژه لذت باشد ، مفید است و به او کمک می کند که برای ابعاد وجودیش خود تصمیم بگیرد. پس حجاب بر او تحمیل نمی شود بلکه از سوی او اعمال می گردد.
تذکر: تبیین جالبتر و احتمالادیندارانه تر بیان امیرخانی در "من او" از زبان پدربزرگ است: چون خدا گفته.
به همین سادگی، به همین شیرینی.
این که نهادهای رسمی چه طور قادر به پرورش چنین رویکردی هستند و وضعیت فعلی دینداری ما از جهت اطاعت خدا، قابل بررسی است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱.الهام گرفته از کتاب پست مدرنیسم بحث هویت
۲.اگر بخواهم عنوانی فرعی بدهم،می گویم :زن ها شکلات نیستند.
