تبليغاتX
عقل و زندگی
فلسفه و علوم اجتماعی

تذکّر: بله، مگه ما چی از جریانهای زرد جهانی کم داریم؟

آنجلینا جولی مثل خیلی دیگر از هنرپیشگان و چهره های مشهور غربی، فعالیتهای بشردوستانه و خیرخواهانه ای انجام می دهد. آنچه ذهن من را  خیلی درگیر کرد و باعث شد به این امر عادی شده، جدی تر فکر کنم، دختری است که او از اتیوپی به فرزندی پذیرفته و اسمش" زهرا" است؛ من کاری به نیّت این آدمها ندارم که محض شهرته یا رسمه یا قربة الی الله اما

1-      آیا ما هم افراد موفقمان را به این سمت سوق می دهیم که دیگران را در خوشبختی شان شریک کنند؟

2-      آیا ما آدمهایی را تربیت می کنیم که "جهانی " بیندیشند، به همه بیندیشند، به خصوص با نظر به  نمونه هایی که در دین ما همیشه  بوده و اصلا  جهانی بودن دینمان؟

3-      چه طور یک جامعه که به نظر خیلی ها و هم چنین من کمترین، هزار و یک کژی و ایراد اساسی دارد، افرادی را می سازد که می توانند جهانی بیندیشند و به دیگران فکر کنند و در این راستا فیلم برای بوسنی بسازند، از همه جای دنیا بچه به فرزندی بپذیرند، شهربازی عام المنفعه درست کنند(مایکل جکسون)، بروند دیدن سونامی زده ها و برای بچه هاشان دلقک بازی دربیارند(نیکلاس کیج و هیئت همراه) به فلسطین کمک کنند(انریکو) و کلّی کارهای دیگر؟( با مصادیق بی اخلاقی خودمان با وجود گنج وحی وسنّت مقایسه کنید.)

4-      راستش  من جگرم از این می سوزد که یک "زهرا" آنقدر بدبخت است و آن قدر ما مسلمین فاقد علی و فاطمه و امثالهمی در حدّ آنجلینا جولی هستیم، که این بچه باید در دامن هالیوود بزرگ بشه. باز تاکید می کنم من نه می خوام بگم اینها آدمهای بدی اند و نه تقدیسشان می کنم. خدا خودش این کار را بلده.

من حرفم اینه که آخه چرا ما مسلمین این قدر...؟ نهایتا هم وقتی کم میاریم فقط بلدیم اینها را تخریب کنیم تا بی دغدغه ای، بی عرضگی، بی مسئولیتی، تنگ نظری و نامسلمانی مان را پنهان کنیم.

من جگرم برای این زهرا می سوزد که می شه "زارا" و خاندان نبوتش گم می شه.


برچسب‌ها: آرزوها, دین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت   توسط ز.د  | 

پارک ملت تخریب شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/10ساعت   توسط ز.د  | 

۱-قلاده های طلا  از حیث یک فیلم فی نفسه ، صرف نظر از جهت گیری ها، فیلم خوبیه یعنی کارگردان فکر کرده، به شعور بیننده احترام گذاشته، بازیها اکثرا قوی اند ، غیر قابل حدسه و خلاصه در مقایسه با سینمای ایران که می ره جزء فیلمهای عالی.

۲- فیلم سعی کرده منصف و معتدل باشد؛ لذا علی الاصول نباید هیچ یک از طرفین معقول و منطقی دعوا را خیلی برنجاند، اما نکته ی جالب اینجاست که :

بعضی این طرفی ها معتقدند که فیلم به حد کافی خیانتها و خطاهای سران سبزها را نشان نداده، تعارف کرده، حق مطلب را ادا نکرده و... ناراضی اند.

آن طرفی ها هم معتقدند فیلم  حکومتی است، مظلومین وقایع را نادیده گرفته، خطاهای برندگان انتخابات را نشان نمی دهد و...ناراضی اند.

۳- من بدین وسیله عذر می خوام از همه ی کارگردانهایی که به فیلمشان گفتم: گل درشت یا افراطی یا بی انصاف، این وری باشند یا هر وری.

صحیح همان کار شماست که پیامتان را در قالب۱۵ دقیقه دیالوگ در حد بیانیه ،بی منطق و اعتدال، رو به دوربین با لحن داغان سخنرانی می کنید. آنها هم که می گویند پیام باید منتقل بشه اما نباید تابلو باشد، یا مثلا دم از اعتدال می زنند مخاطب را نشناخته اند، لااقل خیلی از مخاطبها را.شما همان طوری ادامه بدید.

این عکس را به یاد خاطره های خوب انتخابات گذاشتم. یعنی حیف آن همه اتفاق خوب که از دل و دماغمان بیرون آمد. حیف ما. حیف نزاع های دوستانه، شادیها، هیجانهای خوب...حیف ایران.


برچسب‌ها: فیلم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت   توسط ز.د  | 

مارک طلایی چادر با ادوکلن راحت پاک می شود.

کمی عطر بزنید رویش و بعد بدون آب به هم بساییدش.

آب که ببیند، سخت پاک میشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/27ساعت   توسط ز.د  | 

چند سال پیش اعلام شد: تعداد دخترها فلان قدر بیشتر از پسرها است.

بر این عدد توافقی وجود نداشت و هر کس چیزی می گفت. بر خلاف بسیاری از اطلاعات آماری و کشفیات علمی، این امر در سطح وسیعی اطلاع رسانی شد. به شوخی ها راه یافت. کم کم سر از مشاوره های ازدواج و منبرها درآورد و بدل به حقیقتی بدیهی و  مقدمه ای شد برای دامن زدن به نگرانی و حساسیت همیشگی ما ایرانی ها نسبت به ازدواج و تغییر در الگوی ازدواج که به دلایل مختلف ایجاد شده بود.

 ذکر این نکته به جاست که گفتمان مردانه *اغلب در مشکلات ازدواج (یا تغییرات)  زنان را عامل می داند و راه حلهایش نیز متوجه زنان است. با رجوع به حافظه ی خود می توانید قضاوت کنید که تا چه حد موانع ازدواج، سختگیری زنان در رابطه با همسر آینده، مهریه ی بالای زنان، پرتوقعی زنان در رابطه با مراسم و مخارج بعدی ازدواج، تحصیلات زنان، کار زنان....دانسته می شود و مسائلی که تاثیرشان تقریبا بدیهی است مثل سربازی یا مشکل اشتغال یا انواع سوء سابقه های اجتماعی، اخلاقی یا اعتیاد که به مردان ارجاع دارد به ضمیمه ی ذهنیات احتمالا مانع ایشان چندان مهم تلقی نمی شوند و اگر اساسا به عنوان"مشکل" مطرح شوند، برای حل مسئله باز از زنان خواسته می شود این مسائل را نادیده بگیرند.

در این راستا ، فرضیه ی بیشتر بودن زنان درشرف ازدواج از مردان بی آن که بررسی جدی شود، در جامعه منتشر شد و چند نتیجه از آن استخراج گردید، نتایجی که با ذوق وشوق تبلیغ می شد:

-          توجیه جدید ازدواجهای  مجدد و موقت

-          تشویق و تحریص دختران به پذیرش سریع خواستگار

-          کم اهمیت دانستن رشد عقلی، ادامه تحصیل یا هر آمادگی و امری درباب دختران که کسب آن زمان بر است

-          بی توجهی به استانداردهای خواستگاران و تاکید بر این نکته که ممکن است در این قحطی، مردی به شما نرسد، پس پیشنهادها را بپذیرید

فرضیه با این امید تبلیغ می شد که زنان متوجه شوند که شانس ازدواج چندانی ندارند و به جای ارزیابی ویژگی های مردان، بهتر است به ارزش ذاتی یک مرد که با کمیابی اش، صدچندان شده، توجه کنند و پیشنهادهای ازدواج سریعتر و راحت تر پذیرفته شوند.

خوب این چه اشکالی دارد؟

اگر فرض کنیم که این اتفاق بیافتد- که تا حدی هم افتاده است- چند مشکل ممکن است پیش بیاید:

1-      آیا این ازدواج ها، ازدواجهی خوبی هستند؟

۲-آیا راضی کردن  زنان به مردان نامتناسب یا کم مایه تر از ایشان- از جهات مختلف- اهداف ازدواج را تامین می کند؟ البته ممکن است گفته شود ازدواج، اهداف ندارد بلکه صرفا هدفی طبیعی دارد که مسلما با این فرض، پرسش ما بی معنا خواهد شد.

2-      آیا این ازدواجهای اضطراری به طلاق منجر نمی شوند؟

3-      اساسا تغییر ذهنیت زنان تا چه حد در تغییر الگوی ازدواج مؤثر است؟ و اگر تاثیر دارد، لزوما در جهت مثبت می باشد؟

ما دوست نداریم به این پرسشها فکر کنیم و ترجیح می دهیم از رسانه و مدرسه و مطبوعات و دانشگاه و منبر به دخترها بگوییم :بدو دیره.  

مسئله به اینجا ختم نمی شود. جریانهای اجتماعی همیشه و صرفا در مسیری که ما می خواهیم پیش نمی روند، لذا به نظر می رسد نظریه ی بدو دیره، به نتایج بدتری هم منجر شده است.

ادامه دارد...

_______________________________

*تذکر: گفتمان مردانه، اصطلاحی علمی است و به معنای یک توطئه یا طرح خودآگاهانه نیست. به شکل ساده، طرز فکری است که یکی از اوصاف آن این است که در آن همه ی مشکلات به نحوی به زنان ارجاع دارد. زنان بسیاری نیز چنین می اندیشند. برای توضیح بیشتر به متون تخصصی فلسفه و جامعه شناسی رجوع فرمایید.


برچسب‌ها: زن, ازدواج
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/05ساعت   توسط ز.د  | 

تاملی نو درباب عرضه و عرضه
برچسب‌ها: زن, حجاب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/21ساعت   توسط ز.د  | 

نماهنگ "بدو دیره" ی گروه بروبکس را دیدم. چون طی پستهای آینده می خواهم از کار ایشان به عنوان یکی از نقاط آغاز بحثم استفاده کنم، جوانمردانه است ابتدا قدری به خود کار بپردازم :

-          نماهنگ بدو دیره و سوسن خانم این بچه ها را دیده ام و باید بگویم با لذّت،خنده و تحسین ابتکاراتشان . به نظرم علی رغم مشکلات جزئی، کار آنها نمونه ی خوبی از تفریح، سرگرمی سازی، تجربه ی فضای شاد و موسیقایی در عین رعایت حداکثری هنجارها است.

من اگر می توانستم یک شبکه را اختصاص می دادم به تولید چنین کارهایی و دعوت از بینندگان برای ارسال کارهای خودشان ، پخش و حتی مسابقه میان آنها. این کار هزار و یک فایده داشت:

1-      تولید شادی

2-      جلب مخاطب

3-      کندن ملّت از ماهواره

4-      هدیه ی " دیده شدن" به جوانها و در عوض تامین کم هزینه ی محتوا و...

بپذیریم که برای این جوانهای پرشور، تفریحات شاد و هیجان انگیز تولید نکرده ایم و جوانهای ما خیلی نجیبند که با این فقر می سازند.البته بعضی هم نمی سازند می شود هزار آسیب اجتماعی. اگر به جای نصیحت، ده تا صدتا پیشنهاد شادی بخش،ارزان، آسان و حلال جلویشان می گذاشتیم، خیلی چیزها حل می شد.

-          به واقعیت برگردیم: این نماهنگ خیلی ازذهنیّات و آرزوهای جوانان ما را نشان می دهد: داشتن ماشین های لوکس، تجربه ی سرگرمی های گروهی، اهمیّت مد و لباس، دیده شدن و شهرت (که طبیعتا رسانه ی دولتی نمی تواند این خدمت را به تعداد زیادی عرضه کند، باشبکه خصوصی هم که مشکل داریم لذا ر.ج به بند قبل) و دغدغه ی اعتیاد...و  ذهنیتی که با این عبارات بیان می شود:

همه دخترا پشت درند           منتظرند جیغ می زنند

آخ اگه دیر بجنبی                   میان منو می برند

  یا همان" نظریه ی بدو دیره " ودقیقا از همین جاست که بحث ما آغاز می شود...


برچسب‌ها: فقر تفریح, زن
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت   توسط ز.د  | 

پیش نگار: تفکیک سنگ از سگ از دیرباز امری حیاتی و در عین حال دشوار بوده است.

هابیل چیست؟

هابیل اسم یک مجله است یعنی بود. من هابیلی ها را نمی شناسم اما دریافتی که مجله به من می داد این بود:  دانشجویند،به هزار و یک معنا"حزب الهی" اند، طرفدار نظام، انقلاب، امام و دین به معنای  هنجاری کلمه هستند و از استعداد قابل ملاحظه ای در فرزند زمان خود بودن و وفادارماندن به ارزشهایشان دارند .هابیل  شبیه یک تمرین خوب بود و به نظر می رسید تا چندسال دیگر بدل به کاری قوی و ارزشمند شود.

 هابیل چه فایده داشت؟

 هابیل "مسئله شناس" بود. یکی از مشکلات آثار متعلق به جریان فرهنگی انقلابی اینست که انگار بسیاری از مسائل، مفاهیم و حتی ویژگی های بارز امروز ایران و جهان را نمی بینند، چه برسد به آن فکر کنند. لذا همیشه عقبند و وقتی حرف نویی می زنند که مسئله ای به نظرشان "شبهه" برسد، آن هم با مدتها تاخیر پس از اینکه مسئله ای فراگیر شد و از آن در جهت مخالفت با اصول استفاده گردید. بسیاری از این واکنشها هم در درک محل بحث و ارائه ی پاسخ متناسب با زمانه و زمینه عاجزند.

لذا من بسیاری از حزب الهی ها و انقلابی ها را می شناسم که با نارضایتی از اینکه پولشان را به جیب مخالف میریزند خود را ناچار از خرید اقلام فرهنگی مخالفینشان می یابند تا بفهمند اطرافشان چه خبر است.

 اما هابیل به جای اینکه صبر کند تا  "مسئله"ای به شکل شبهه طرح شود، آن را بررسی می کرد، قادر به تفکیک آرمانهای انقلاب و جمهوری اسلامی از مسائل اجتماعی-که در همه جا ممکنست باشند- بود، مسائل را با دلسوزی، انصاف و تلاش در جهت رفع بررسی می کرد نه دعوا و سیاه نمایی.

چه افتخاری از این بالاتر که جوانان متعهد ما چنان عادلانه و علمی از ادبیات دفاع مقدس، سربازی، حجاب، شهدا، مفاخر انقلاب،جهان جنسی و...سخن بگویند، تحلیل کنند و معتقد باشند گفتمان انقلاب اسلامی قابلیت حل این مسائل را دارد. چند مورد مشابه دیگر در این تحقق عینی"آزاد اندیشی" و "تلاش عملی برای بومی سازی علوم انسانی" داریم؟

هابیل سبب میشد حس کنم این بچه ها  کفایت گفتمان انقلاب اسلامی در حل مسائل نو را نشان می دهند. از جلد مجله تا انتخاب موضوعات تا نوشته ها را دوست داشتم حتّی اگر با آنها مخالف بودم یا ضعیف می یافتمشان که این برای هر جوان و جوانه ای طبیعی است.

مهم ترین کارکرد هابیل این بود که چشم ما بود، مایی که آرمانهایش با امام و انقلاب و اصول نظام تعریف می شود و  منفعل نیست، دیروزی  و عقب نیست.اما کاش می فهمیدیم تشخیص مسائل غیر از ایجاد مسئله است.

حالا ما انگشت کرده ایم توی چشم خودمان،چشم جوانی که سرزمینهای دور را می دید، امروز را می دید و می خواست برایمان کمک باشد. ما چشممان را کور می کنیم که چرا چاه کنده ای یا زخم زده ای یا دشواری ایجاد کرده ای؟ غافل از اینکه او فقط آنها را دیده و مگر این کار لازم نیست؟ به روی خودمان هم نمی آوریم که همین چشم چقدر زیبایی دیده، اصلا صرف نظر از زشت و زیبا به ما کمک می کند خود، دیگران و جهانمان را ببینیم.

 چشممان را کور کرده ایم، دردمان می آید.

هابیل نام دیگر من بود.

آیا قضیه را زیادی جدی می گیرم؟راستش مسئله فقط دفاع از این هابیل نیست.مسئله این است که حواسمان باشد بستن چشمهایمان گرچه سسب می شود ناهمواریها را نبینیم،ما را زمین می زند .مسئله ، تکریم اندیشه،عدالت، حفظ و تقویت آینده سازان، دانش جویان متعهد...مسئله حتی بخش خصوصی، احساس ضعف غیرتهرانی ها،فرار مغزها....مسئله خیلی چیزهاست. 


برچسب‌ها: فرهنگ نقد
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت   توسط ز.د  | 

امسال خیلی شلوغ بود یعنی جدا در مقایسه با اخیر خیلی شلوغ بود. لذا ما این جمله را هزار بار گفتیم و از ملت شنیدیم:چقدر مردم خوبند. چقدر شریفند و هی آدمها هم را دوست داشتند و دلشان می خواست  نگاه لبخند دار کنند.

 از این "سرنشین" ها لذت بردم.یک عالمه یعنی یک عالمه بچه دیدم: راه افتاده ها، بغلی ها، کالسکه ای ها و سر نشین ها. فکر می کردی این بچه هفتاد سالش بشه، باز بیاد راهپیمایی.

 

همه بودندها.(البته این مال برگشتنی است که خلوته)

 

به میدان امام نرسیدیم، اصلا جمعیت از چهارراه نرسیده به میدان قفل شد. قبلاها می شد رفت داخل میدان.

یه خانمی به یه آقای وزیر شعار گفت بگو: آمریکا فکر نکنی ما زنیم/ تو دهنت می زنیم!  

کشته ی شعارهای مردمی ام.عوض فرمایشی ها که خنک اند. 

نهایتا عالی بود. عمیقا شاد شدم، عاشق همه شدم، افتخار کردم و امیدوار شدم.

پس وای بر گندزنندگان

-          کل ایمیل ها را ترکانده است یکی!

-          ایستاده ایم کناری.هی نرم نرم موج می خوریم.ناگهان یک موج بزرگ پشت سرمان، برمی گردیم. یک فسقلی ذومحاسن  الکی به یک پسر جوان متین معمولی گیر داده که کارت پایان خدمتت کو؟ ارائه می دهد. جوان ترسیده. فسقلی که کم آورده اخم هایش را می کشد تو هم؛ فرمان می دهد که" برو.بدو. برو می نم." نمی دانم چرا هیچی نمی گم.فقط چشم غره می روم.بلند بلند به هم راهم می گم که جغله ی احمق را دیدی؟ یه کاری می کند سال دیگر این جوان نیاید. جنبه یک کارت بسیج نداریم،حیف از بسیج.

هم راهم نمی پذیرد.به نظرش اقتضای سن جغله این گندکاری است.باید آن جاهلی را یافت که به این بچه  مسئولیت می دهد و پرش می کند که تو نماینده ی خدا و نظامیُ.بقیه هم آدم نیستند. عیشمان را گند می زند پسرک.تا رسیدن به خانه فحش می دهیم به گند زنندگان به هر آنچه برایمان عزیز است. پس وای بر گندزنندگان.


برچسب‌ها: انقلاب اسلامی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/24ساعت   توسط ز.د  | 

با احترام به تمامی  آنان که به ما کرامت بخشیدند،

دلم می خواهد  برخیزید، برخیزید ای شهیدان راه خدا؛البته که هنوز تا رسیدن به رویاهای شما خیلی راه مانده،اما برخیزید و این آدمهای خوب، این بچه های شبیه شما، این همه اتفاق خوب را ببینید."

راستی یادمان باشد اگر چشم بر زیبایی ها ببندیم، خودمان را محروم کرده ایم؛ فقط همین.

و البته که باید هزار تا کار دیگر انجام داد و البته که ما همه باید و می توانیم همه چی را بهتر کنیم، اما آنچه داریم را هم ببینیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم میخاست یک متن حسابی برای این دهه، این دهه ها بگذارم، نشد. دعایمان کنید.


برچسب‌ها: انقلاب اسلامی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/20ساعت   توسط ز.د  |